مدارای اجتماعی

No English Name Available
میانگین امتیاز کاربران : 0 / از 5
  • ارسال با پیک و یا پست
  • قیمت : 35,000تومان
توضیحات کوتاه

مدارای اجتماعی

توسعه کشور از سوی افراد و سازمان‌های مسئول همواره موردتوجه بوده و در این کتاب نیز تلاش شده به‌عنوان فردی که وابستگی خاصی به شهر سراب و به‌عنوان مرکز شهرستان داشته بخشی از موانع و مشکلات پیشرو را موردبررسی و مطالعه قرار می­دهد تا شاید با رفع آن شاهد شکوفایی بیشتر استعدادهای موجود در منطقه باشیم. بی‌شک عوامل اجتماعی، اقتصادی، فرهنگی و حتی جغرافیایی قادر به اثرگذاری بر وضع موجود می‌باشند. در این فرصت ناچیز و توان کم به بخشی از این مسائل پرداخته‌شده تا به‌عنوان مقدمه در رفع مسائل، نقشی هرچند خرد ایفا گردد. موضوع تحمل اجتماعی که این روزها به یک مسئله جدی در عرصه‌های مختلف تبدیل‌شده است موضوعی است که نمی‌توان از کنار آن به‌سرعت عبور نمود، چراکه میزان و سطح آن می‌تواند تأثیر ژرف و خیره‌کننده‌ای بر سایر شاخص‌های توسعه بگذارد. در این پژوهش تلاش می‌گردد با شناسایی عوامل اجتماعی مؤثر در سطح تحمل اجتماعی دلایل این سطح از تحمل اجتماعی در شهر سراب شناسایی‌شده و راهکارهای لازم در این رابطه پیشنهاد گردد.

توضیحات

بی‌شک زندگی اجتماعی اتفاق نمی‌افتاد و دوام نمی‌یافت اگر افراد مستقر در یک تجمع حاضر به تحمل گوناگونی‌های متعدد، متکثر و حتی متضاد در آن تجمع نبودند. تحمل اجتماعی نه‌تنها به خودداری از ابراز احساس منفی به هر شخص یا چیز متفاوت با کنشگر مرجع بلکه به این باور اشاره می‌کند که تفاوت‌ها خوب و برای ارتقاء کنشگر مرجع لازم‌اند. در جوامعی که مبتنی بر همبستگی مکانیکی و پیوند افراد به همدیگر مبتنی بر مشابهت‌ افراد بود، تحمل اجتماعی اگرچه لازم ولی مسئله‌ساز نبود. چراکه به دلیل شدت بالای وجدان جمعی و تعصب، هر نوع گوناگونی در شیوه‌های زیست، تفکر و رفتار به‌طور طبیعی با واکنش‌های طبیعی سخت و خشن مواجه می‌شد. با ورود جوامع به دنیای مدرن که همراه با تقسیم‌کار و تخصصی شدن و به‌تبع آن همراه با گسترش سبک‌های متنوع زندگی و رفتار و تفکر است، همبستگی مکانیکی جای خود را به همبستگی ارگانیکی می‌دهد و پیوندهای افراد نه بر اساس مشابهتشان بلکه بر تفاوت‌هایشان در نظام تقسیم‌کار اجتماعی است. در این جوامع تحمل اجتماعی یکی از شرایط زیست اجتماعی است. در شرایطی که وجدان جمعی تضعیف‌شده است تنها سازوکار فعال برای کنار آمدن با گوناگونی‌های زیستی، رفتاری و فکری افزایش تحمل اجتماعی است. شهرستان سراب واقع در استان آذربایجان شرقی نیز ازجمله واحدهای اجتماعی است که در دهه‌های اخیر شاهد دگرگونی اساسی در پارامترهای ساختار اجتماعی خود شده است. لازم است به چند مورد از آن‌ها اشاره شود:

الف) مهاجرت از روستا به شهر

ب) تأسیس واحدهای دانشگاهی و ورود جوانان از اقصی نقاط کشور با خرده‌فرهنگ‌ها و سبک‌های متفاوت زیست.

ج) ورود فنّاوری‌های جدید رسانه‌ای مثل ماهواره و شبکه‌های اجتماعی

د) افزایش تعداد دانشجویان به‌طوری‌که به‌طور متوسط در هر خانواده یک دانشجو در حال تحصیل در دانشگاه بوده یا هست.

عواملی ازاین‌دست منجر به ایجاد ناهمگونی‌های فزاینده در حوزه‌های فرهنگی، اجتماعی، مذهبی، معیشت و حتی افکار سیاسی شده است؛ اما واکنش شهروندان سراب به این نوع فرایند متفاوت بوده است. بسیاری از مسئولین شهر و متفکران متصدی مدیریت و تدبیر عمومی در سطح شهرستان سراب اصولاً توان پاسخ دقیق و قابل‌اعتماد به این پرسش را نداشته‌اند که آیا این تنوعات و پیچیدگی ساختاری بر سطح تحمل اجتماعی شهروندان مؤثر بوده است یا نه؟ تجربه زیستی برخی از این افراد نشان از آن دارد که اصولاً واکنش شهروندان به این تنوع فزاینده مثبت بوده است. بدین معنا که کف تحمل اجتماعی را از یک حد بسیار پایین به حدی بالاتر از آن ارتقاء داده است اما همچنان کف تحمل اجتماعی پایین است. برخی دیگر واکنش شهروندان به این تحول را منفی قلمداد کرده‌اند. به‌زعم آن‌ها شهروندان همچنان سبک‌های متفاوت زندگی را طرد، شیوه‌های رفتار متفاوت را تقبیح و ایده‌های متفاوت با ایده‌های خود را منحط قلمداد می‌کنند. بدیهی است پیامد عدم تحمل اجتماعی این تفاوت‌ها برای سطوح مختلف ساختار شخصیتی و اجتماعی زیان‌بار است. در این وضعیت مبهم هرگونه سیاست‌گذاری فرهنگی و اجتماعی و حتی اقتصادی منوط به پژوهش سازمان‌یافته درباره میزان تحمل اجتماعی و راه‌های افزایش آن از طریق شناخت عوامل مؤثر بر آن است؛ بنابراین بایستی سطح تحمل اجتماعی شهروندان را وابسته به عواملی دانست که کم و کیف آن‌ها به‌طور منفرد یا ترکیبی بر سطح تحمل اجتماعی شهروندان اثرگذارند. شناسایی این عوامل جز از طریق چهار چوب‌بندی آن‌ها در قالب یک نظریه یا مکتب فکری میسر نیست. در اینجا از چهارچوب نظری عاملیت / ساختار (نظریه ساختمندی) گیدنز استفاده می‌شود. طبق آن هر پدیده اجتماعی حاصل تعامل ساختارهای اجتماعی و عملکردهای کنشگران درون آن ساختار است. آنچه درباره موضوع پژوهش حاضر در این طرح مقدماتی می‌توان گفت، ابن است که سطح تحمل اجتماعی هم‌زمان حاصل عوامل ساختاری از قبیل درجه ناهمگونی اجتماعی- فرهنگی، سرمایه اجتماعی و گسترش رسانه‌های جمعی ازیک‌طرف و عوامل شخصیتی از قبیل جزم‌گرایی، فردگرایی، تحرک فیزیکی درون و بین‌شهری است و خود در برگشت بر آن‌ها اثر می‌گذارد. اگرچه در این پژوهش سطح تحمل اجتماعی به لحاظ تحلیلی وابسته به آن‌ها قلمداد می‌شود.

با این اوصاف، منظور از این پژوهش اندازه‌گیری سطح تحمل اجتماعی و بازشناسی عوامل عمدتاً اجتماعی ساختاری و شخصیتی مؤثر بر آن در پی پاسخ به پرسش‌های قابل پژوهش است.

 

تعریف و تحدید مفهوم بردباری

در سال ۱۹۹۵، در نشست منطقه‌ای آسیا و اقیانوسیه پیرامون بردباری این سؤال کلیدی مطرح گردید که آیا صلح، دمکراسی و آزادی بدون بردباری امکان‌پذیر است؟ (UNESCO 1995) این سؤال یکی از موضوعاتی است که اخیراً ذهن جامعه شناسان و محققان علوم سیاسی، فلسفه و بسیاری از شهروندان را به خود مشغول کرده است (Maurizio Passerin d,Entreves 1990). این موضوع در حقیقت یکی از پیش‌زمینه‌های همزیستی مدنی است. مروری بر ادبیات بردباری هزاران تعریف از آن را نشان می‌دهد. در فرهنگ‌های لغت و مباحث پیرامون آن تعاریف زیر را می‌یابیم:

بردباری (tolerance): اصطلاح توصیفی گرایش‌های اجتماعی و یا رفتار فرد است که در مقابل نابردباری قرار دارد. این گرایش یا رفتار هیچ آزادی را نسبت به اندیشه‌ها، گرایش‌ها و افرادی که ازنظر محتوا و هدف با اکثریت متفاوت هستند، به وجود نمی‌آورد (مانند گروه‌های اقلیت). همچنین به تلاشی اشاره دارد که فعالانه در جهت ممانعت از طرد یا تحت‌فشار قرار دادن افراد یا بیگانگانی است که شیوه رفتار و اندیشه متفاوت دارند Eysenk H. J.&Wurzburg, W.Arnold & Berne R (Meli 1993, P. 780 London,.

بردباری: گرایش پذیرش آزادمنشانه رفتارها، اعتقادات و ارزش‌های دیگران است. به‌طوری‌که این اصطلاح بامعنی ضمنی مثبت به کار می‌رود. بدین معنی که بردباری موضع دفاعی شدید ارزش‌های دیگران و شناخت ارزش‌های کثرت‌گرایی (Pluralism) است. یک بردبار واقعی در برابر هر اقدامی که مانع آزادی بیان شود مقاومت می‌کند (Arthour S. Reber 1985, P.777).

در فرهنگ هریتج چهار معنی را برای بردباری می‌یابیم:

۱- توانایی یا عمل به رسمیت شناختن و احترام به اندیشه، اعمال یا رفتار دیگران؛

۲- آزادی انحراف از استاندارد، یا آزادی انحراف از ارزش‌های مشخص ابعاد ساختاری؛

۳- توانایی تحمل درد و سختی؛

۴- مقاومت فیزیولوژیکی در برابر سموم؛ توانایی جذب دارو به‌طور مداوم با دوز بالا بدون اثر معکوس (Heritage 1997, P.1275).

در فرهنگ آکسفورد بردباری انجام عمل بردبارانه در برابر عقاید، افکار و رسوم متفاوت با خود ازنظر مذهبی، نژادی و… است (oxford 1997, P.910).

دبیر کل یونسکو می‌گوید: «بردباری به شکل ساده و ابتدایی پذیرش حق دیگران و احترام به شخصیت و هویت آن‌ها است. بردباری پذیرش و به رسمت شناختن تفاوت‌های فردی، آموختن، گوش فرادادن، ارتباط برقرار کردن و درک دیگران است» (Altmeyer 1995).

فردی که دارای ویژگی بردباری در سطح نظام شخصیت است، با افراد مختلف که دارای سلیقه‌ها، بینش، طرز تفکر، مذهب یا قومیت مختلف هستند، می‌تواند ارتباط داشته باشد و با شیوه گفتگو و مجاب سازی برخورد نماید. ازآنجاکه بردباری در ذهن هر کس از علاقه و احترام به دیگران منشأ می‌گیرد، لذا شناختی است که در آن هیچ فرد، یا مذهبی حق انحصاری دانش را ندارد. به قول لوکس وایاندا[۱] شاید تاب‌آوری[۲] واژه مناسبی نباشد، زیرا این‌طور به نظر می‌رسد که شما از دیگران برتر هستید و فردی که در برابر او بردباری به خرج داده‌اید پایین‌تر از شما است. شاید پذیرش[۳] واژه مناسب‌تری باشد. شما هرکسی را می‌پذیرید، صرف‌نظر از زبانی که صحبت می‌کند، شیوه‌ای که عبادت می‌کند و گروه قومی که به آن تعلق دارد. وقتی شما کسی را می‌پذیرید، حق او را پذیرفته‌اید، حال هر طور که می‌خواهد باشد (Swami Lokeswaianada 1995).

علاوه بر تعاریف فوق در کنفرانس آسیا و اقیانوسیه (۱۹۹۵) پیرامون بردباری تعاریف ارائه گردیده است: «بردباری به معنی بی‌تفاوتی و انفعال نیست و عدم خشونت به معنی ترس و بزدلی نیست. بردباری و عدم خشونت اصطلاحات فنی مناسبی نیستند. زیرا بردباری و حقیقت وابسته به یکدیگر هستند، بردباری مبارزه با نادرستی است. بردباری وظیفه اکثریت و درک مناسب اقلیت بدون اعمال فشار و یا سرکوب، به دلیل عقیده و یا تفاوت است. ایده اساسی در آن برابری در امور مذهبی و دیگر امور است» (Usha Meta 1995).

«بردباری حساسیت و پذیرش تفاوت‌ها است. اگرچه این تعریف مستلزم مشخص کردن معنی «تفاوت‌ها» است. در مفهوم بسیار کلی تفاوت به تنوع مقوله‌های اجتماعی مانند مذهب، نژاد، جنسیت، طبقه، قومیت و… اشاره دارد. به رسمیت شناختن بردباری منجر به تغییر محتوایی روابط افراد و جوامع متفاوت می‌گردد» (Prof. Myeung Ho 1995)

 بردباری بر اساس پذیرش حق دیگران، احترام به شخصیت و هویت آن‌ها است که پایه‌های نظم اجتماعی را می‌سازد. به رسمیت شناختن بردباری از مؤلفه‌های اساسی صلح در میان ملل است که منجر به وجود آمدن اولین قوانین حقوقی مدرن شده است. در مقابل، خشونت و سرکوب نتیجه عدم بردباری است. بنابراین دمکراسی ضرورتاً در ارتباط، با صلح، حقوق انسانی و بردباری معنی می‌یابد (UNESCO 1994 P.12).

 

نظرات و پنداره‌های مختلف در باب بردباری

اگر از دیدگاه اجتماعی به بردباری نگریسته شود، یک ارزش و ازلحاظ فردی که آن را اعمال می‌کند، یک فضیلت است؛ اما ظاهراً در قرن هیجدهم این اندیشه، یک اندیشه‌ی نو بوده است. اگرچه در آن زمان بحث‌وجدل در محافل آزاد بوده است اما کتاب‌های بسیاری ممنوع و توقیف می‌شدند و گاهی چشم بر روی برخی از عقاید غیرمعمول بسته می‌شد؛ اما این بحث‌وجدل آزاد به معنای بردباری نبوده، زیرا گذشت و بردباری به معنای قبول موجودیت چیزی متفاوت است.

تجلی بردباری یا درواقع قبول دوباره آن به‌عنوان یک عامل صلح مدنی و تضمین بی‌عدالتی عمدتاً حاصل کار فیلسوفانی مانند پی بر بیل، دالامپر، هولباخ، ژان ژاک روسو و مخصوصاً ولتر بوده است (ژان لوسه ۱۳۷۳ ص ۱۴)

 

جان استوارت میل

جان استوارت میل بردباری را امری اخلاقی می‌داند و معتقد است لازمه‌ی این امر وجود تعدد و تنوع در مکاتب و عقاید است. ازنظر او اگر انسان‌ها بخواهند خودمختار باشند. باید حق انتخاب داشته باشند و این حق انتخاب ممکن نیست مگر در جامعه‌ای تنوع و تعدد افکار وجود داشته باشد، بنابراین مبنای تفکر او مبتنی بر پلورالسیم است. در مورد پلورالیسم سه دیدگاه وجود دارد. یک دیدگاه که آن را یک واقعیت موجود اجتماعی می‌پذیرد. دیدگاه دوم سیاست‌گذاری‌های دولت را مشخص می‌کند و دیدگاه سوم نه‌تنها این واقعیت را می‌پذیرد بلکه آن را تشویق می‌کند. از این دیدگاه هر چه دافعه‌ی انتخاب‌های فرد بیشتر باشد تا یکی از راه‌ها و مسلک‌ها را انتخاب کند، اختیار بیشتری دارد. جان استوارت میل در دسته‌ی سوم قرار می‌گیرد؛ و می‌گوید نه‌تنها تنوع باید وجود داشته باشد، بلکه دولت باید در حفظ و بسط آن بکوشد (بهشتی ۱۳۷۶ ص ۲۶ و ۲۵)

ولتر

ولتر داستان‌نویسی بود که تا پایان عمرش به بلایی تاخت که آن را “تعصب” می‌نامید. ولتر مستقیماً بردباری را در آثار نامه‌های فلسفی، فرهنگی فلسفی و پرسش‌هایی درباره دایره المعارف مطرح کرد؛ اما کار اساسی او کتابی بنام رساله در بردباری است، کتاب او برخلاف نامه‌ای در باب بردباری اثر جان لاک یک بحث فلسفی صرف نیست. ولتر به اعاده‌ی حیثیت یک تاجر پرداخت که اشتباهاً به قتل فرزند خود محکوم‌به مرگ شده بود. زیرا به استناد شایعه اگر فرزندان پروتستان‌ها قصد گرویدن به آئین کاتولیک را داشتند، کشته می‌شدند، اما فرزند او کشته نشده بود بلکه، خودکشی کرده بود.

در آن زمان لوئی چهاردهم تصمیم گرفت پروتستان‌ها را از حقوق اجتماعی محروم کند و فرانسه آن زمان به سرزمین افراط‌کاری متعصبانه مبدل ‌شده بود و بزرگ‌ترین نمونه‌های عدم بردباری در فرانسه رخ می‌داد. ازجمله ممنوعیت آئین پروتستان که از طریق القای منشور نانت در ۱۶۸۵، اثر منفی آن در زمینه‌ی فکری (مهاجرت مغزها) و قلمرو اقتصادی (فرار صنعتگران ماهر به خارج) تا ده‌ها سال به‌شدت احساس می‌شد.

ولتر برای نکوهش تعصب به بررسی رسوم مذهبی اروپا پرداخت، به نظر او رومی‌ها و یونانی‌ها هیچ‌کس را به دلیل پرستش خدایان آزار نمی‌دادند. مردم آتن بردباری را با ساختن پرستشگاهی برای خدایان بیگانه‌ای که نمی‌شناختند، آغاز کردند. رومی‌ها خردمندانه معتقد بودند که فقط خود خدایان حق‌دارند نسبت به ناروایی‌هایی که در مورد آن‌ها می‌شود، تصمیم بگیرند. آن‌ها معتقد بودند که “دین در اساس بر نیکوکاری استوار است و بر اثر خرافات و عدم بردباری فاسد می‌شود.” ازنظر وی مبارزه با خرافات و عدم بردباری کار خرد است و ادعای واداشتن همه‌ی انسان‌ها به اینکه درباره‌ی ماوراء طبیعت به یک شیوه بیندیشند، دیوانگی است. او معتقد بود به تسلیم واداشتن تمامی جهان به کمک اسلحه به‌مراتب آسان‌تر از چیره شدن بر ذهن فرد یک شهر کوچک است (همان: ۱۷ و ۱۶).

کانت

قوی‌ترین بیان آرمان فوق در سنت فلسفه آزادی گری کانت ارائه می‌شود. در این فلسفه حیثیت موجود انسانی در خودمختاری او است. یک فرد آزاد کسی است که زندگی خود را خودش اداره می‌کند و ارباب اعتقادات خاص خویش است و اقتدار دولت باید در جهت تأمین این هدف باشد. یعنی به‌جای آن‌که با تحمیل مجموعه‌ای از عقاید اجباری این خودمختاری را محدود کند، آن را عملی و ممکن سازد.

بعضی از منتقدان معتقدند که حکومت چندگرای لیبرالی که به بردباری جامه‌ی عمل بپوشاند، در عمل وجود ندارد. آن‌ها معتقدند که بردباری در نهایت یک فضیلت سیاسی است که باید در قیاس بافضیلت‌های دیگر سنجیده شود. ازجمله ارضای احساس عمیق نسبت به اجتماع یا جامعه‌ای که در آن حقوق مردم مسلم فرض شود نه آن‌که به‌طور مداوم با توسل به استدلال و قانون مورد چون‌وچرا قرار گیرد (همان: ۱۳ و ۱۲).

اینک به چند رویکرد دیگر نظری در این مقوله اشاره می­شود.

 

رویکرد بردباری قومی

مکینتاش (Mclntash) و آبله (Abele) به بررسی بردباری قومی در جوامع چند قومی در بوسنی هرزگوین پرداخته‌اند. آن‌ها معتقدند که بردباری مهمترین عامل دستیابی به توسعه و دمکراسی است.

بدین ترتیب، شهروندان بردبار تمایل به پذیرش افراد یا گروه‌ها با دیدگاه‌های سیاسی متفاوت دارند و همان حقوقی را که برای خود قائل هستند، برای آن‌ها نیز قائل‌اند. در جوامع چند قومی، بردباری با احترام به تنوع قومیت و حقوق گروه‌های قومی مختلف مربوط است. دال، دایاموند و پاتنر معتقدند که سطوح نابردباری به‌طور بالقوه گسترش اعتماد اجتماعی را به خطر می‌اندازد و بردباری را ضرورتی برای به وجود آمدن مشارکت مدنی و ائتلاف سیاسی نظام‌های دمکراتیک می‌دانند.

نابردباری قومی منجر به محدودیت فرصت‌های گروه‌های قومی دیگر برای به دست گرفتن قدرت سیاسی می‌گردد و به‌طور بالقوه منجر به افزایش ابزارها و آراء پارلمانی یک گروه برای دستیابی به اهداف سیاسی می‌شود (Mclntosh,Abele 1996).

 

رویکرد رقابت قومی

این دیدگاه معتقد است فراگرد نوسازی توانایی ایجاد بینش زمینه‌های هماهنگی قومی و تضاد قومی را داراست. درحالی‌که نظریه نوسازی روابط قومی، بر فرآیندهای قومی تأکید دارد که منجر به گسستن مرزهای قومی و کاهش هویت قومی می‌گردد، دیدگاه رقابت قومی ابعادی از نوسازی را موردنظر قرار می‌دهد که مرزهای قومی را مستحکم‌تر می‌کند و تضادهای قومی را افزایش می‌دهد و تماس قومیت‌ها را منبع بالقوه تضاد می‌داند و می‌گوید شهرنشینی منبع بالقوه این تضادهاست. زیرا افراد را ملزم به رقابت بر سر منابع نایاب می‌نماید.

مطالعات تجربی نیلین و راجین (Nilin & Rajin) نشان داده است که جناح‌های سیاسی مبتنی بر قومیت در مناطق صنعتی- شهری حمایت بیشتری را دریافت می‌کنند. زیرا در این مناطق رقابت بر سر شغل و منابع به‌طور اخص بسیار فشرده‌تر از مناطق روستایی یا کمتر توسعه‌یافته است. نظریه رقابت قومی همچنین معتقد به فرآیند ساخت- دولت است که بر جمعیت قومی اثر می‌گذارد و احتمال کنش جمعی قومی را افزایش می‌دهد

با توجه به دیدگاه رقابت قومی “افرادی که به قومیت‌های مختلف به‌ویژه به قومیت‌های وابسته به نهادهای سیاسی تعلق دارند، نسبت به قومیت‌های دیگر نابردبار خواهند بود. علاوه بر آن افرادی که احساس محرومیت اقتصادی و سیاسی نسبی دارند، احتمال بیشتری دارد که مخالف جامعه‌ی چند قومی باشند” (همان). این افراد اساساً نسبت به یکی از مؤلفه‌های بردباری که بردباری قومی است، نابردبارتر هستند. زیرا هرچه افراد گروه‌های قومی خاص، وابستگی بیشتری به نهادهای سیاسی داشته باشند، از امتیازهای سیاسی- اقتصادی بیشتری برخوردار می‌شوند. این امر منجر به ایجاد محرومیت نسبی گروه‌ها و قومیت‌هایی که وابستگی سیاسی به نهادهای دولتی ندارند، می‌گردد. با توجه به این امر هرچه افراد احساس محرومیت نسبی سیاسی- اقتصادی بیشتری کنند، نسبت به گروه‌های قومی در مسند نهادهای سیاسی نابردبارتر خواهند بود.

 

نظریه مدرنیته

مکینتاش و آبله در بررسی نظریه مدرنیته (نوسازی) روابط قومی دریافتند که افزایش تفکیک اجتماعی (social differntiation) و تخصصی شدن شالوده‌ی افزایش بردباری قومی را فراهم می‌کند. این عمل از طریق کاهش اهمیت پیوندهای اجتماعی سنتی و منابع هویت، مانند؛ قومیت و مذهب به وجود می‌آید.

بر اساس نظریه‌ی کارکردگراها (لیپست و روکن) و مدل‌های مارکسیستی تغییرات اجتماعی، قوم‌گرایی، گرایش ماقبل نوسازی است که جوامع سنتی را به هم پیوند می‌دهد. در این جوامع، قوم‌گرایی در کنار مقولات نسبت داده‌شده (ascribed)، روابط اجتماعی را می‌سازد. در جوامع مدرن منزلت‌های اسنادی کمتر دیده می‌شود و غالباً از طریق ویژگی‌های مشخص دیگری مانند؛ طبقه اجتماعی و شغل کنار گذاشته می‌شود. به‌ویژه این تفکر وجود دارد که شهرنشینی، تحرک اجتماعی و جغرافیایی قوم‌گرایی را کاهش داده است. زیرا منجر به تضعیف پیوند با روستا می‌شود و افراد قومیت مختلف را در کنار یکدیگر در نواحی شهری قرار می‌دهند (همان).

صنعتی شدن نیازمند مهارت‌های شغلی، بدون ارتباط با ویژگی‌های نسبت داده‌شده و توزیع پاداش‌های اجتماعی مبتنی بر موفقیت است تا نسبت‌های افراد. نتایج این تغییرات از دیدگاه نظریه‌سازی این است که میزان قوم‌گرایی به‌عنوان ویژگی طبقه‌بندی افراد در طی زمان کاهش می‌یابد و بردباری در بخش‌هایی از جامعه که دارای ویژگی‌های زیر باشند افزایش می‌یابد

عناصر تشکیل‌دهنده بردباری

تروس معتقد است، در سایه‌ی انتقاد نظریه‌ی سیاسی و اخلاقی لیبرال، می‌توان به مسئله بردباری پرداخت زیرا عناصری بسیار در حمایت از اصول بردباری ارائه می‌کند.

چارلز تیلور در مقاله‌ی “کارگزاری انسان چیست؟” به تمایز دو مفهوم از کارگزاری پرداخته است. کارگزاری که وزنه ضعیف در انتخاب ارجحیت‌ها و تمایلاتش است و کارگزاری که وزنه قوی در این انتخاب‌ها است. تمایز این دو مفهوم به تمایز میان مفهوم عمل داوطلبانه و عمل مبتنی بر شناخت اشاره دارد. عمل مبتنی بر شناخت به ارزیابی‌کننده قوی اشاره دارد که تأکید زیادی بر آزادی انتخاب کارگزار ندارد، بلکه بر توانایی انسان بر بازتاب انتقادی، خود- تفسیری و ارزیابی عقلانی او اشاره می‌کند. انسان، کارگزاری (Agent) است که ارجحیت‌ها و تمایلاتش را ارزیابی می‌کند، از زبان کیفی مبتنی بر تمایز قیمت (Worth) و ارزش (Value) استفاده می‌نماید. از طریق این زبان (به همراه گرایش شناختی) توانایی می‌یابد پیرامون اینکه آیا چیزی ارزش دنبال کردن را دارد یا خیر، تصمیم بگیرد. کارگزاری که تمایل‌ها و ترجیهاتش‌ بازتابانه و منتقدانه بررسی می‌کند، فراتر از یک وزنه‌ی ضعیف است، زیرا انگیزه‌هایش را به‌طور عمیق بررسی می‌نماید. تیلور معتقد است یک ارزیابی‌کننده‌ی قوی کارگزاری است که باقدرت علایقش را بررسی می‌نماید، زیرا انگیزه‌هایش عمیق است و علایق یا تمایلاتش از طریق ارزش یا شرافت مشخص می‌گردد، لذا به کیفیت زندگی توجه دارد. درحالی‌که یک ارزیابی‌کننده‌ی ضعیف کارگزاری است که توجهش دستیابی به کامیابی‌های مختلف است و تمایلات تعیین‌کننده آن هستند. برای یک ارزیابی‌کننده‌ی قوی، بازتاب شیوه‌های مختلف کارگزاری بررسی می‌شود. انگیزه‌ها یا تمایلات صرفاً به دلیل جذابیت کامیابی بررسی نمی‌شوند، بلکه به دلیل نوع مشخص زندگی و صحت آن انتخاب می‌شوند.

توانایی بررسی انگیزه‌ها و تمایلات فرد به‌طور عمیق یکی از مهمترین عناصر اصول بردباری است. در حقیقت یکی از رایج‌ترین عوامل مهم مربوط به تعصب و بردباری در مقابل افراد، گروه‌ها یا فرهنگ‌های دیگر نقصان خود- اندیشی (self-reflection) درباره هویت خود است. تعداد زیادی از دشمنی‌ها علیه افراد، اقوام، مذاهب یا فرهنگ‌ها و نژادهای مختلف محصول ناامنی در مورد هویت است. هویت ناامن هنگامی‌که بافرهنگ‌ها و شیوه‌های دیگر زندگی مواجه شود، غالباً تهدیدآمیز به نظر خواهد رسید. نقصان خود- اندیشی در مورد هویت و فقدان ارزیابی عقلانی انگیزه‌ها، اعتقادات و علایق تمایل به هراس و وحشت نسبت به گروه‌هایی را به وجود می‌آورد که متفاوت به نظر می‌رسند. با توجه به مکانیسم معروف و ساده‌ی روانشناختی تمایل به طرد این گروه‌ها به وجود می‌آید و با تمام عناصر هویت تحت‌فشار قرارگرفته با آن‌ها برخورد می‌شود.

بنابراین مفهوم شناختی کارگزاری انسان که توسط تیلور صورت‌بندی شده بدین معنی است که فردی که تمام اعتقادات و علایقش را نقادانه ارزیابی می‌کند، آن را در انگیزه‌ها و نیازهایش منعکس می‌نماید و قضاوت ارزشی ارجحیت‌هایش مفاهیمی هستند در جهت شناخت و گسترش اصول بردباری تا جایی که شرایطی برای ایجاد هویت‌های فرا- مرسوم (Post-conventional) مبتنی بر خودمختاری، انعطاف و به رسمیت شناختن تفاوت‌ها به وجود می‌آید.

در اینجا به بررسی مفهوم “خود” که توسط سندل توسعه‌یافته می‌پردازیم. تیلور این مفهوم را به‌طور گسترده مورد سؤال قرار داده است، به‌ویژه ازنظر تمایز مبانی مفاهیم داوطلبانه یا شناختی کارگزار.

سندل به نقش سازنده اجتماع در شکل‌گیری هویت فرد و اهمیت اجتماع در تعریف هویت عمومی (pullic identity) تأکید دارد. از دیدگاه وی، یکی از اصول نادرست نظریه عدالت رالز در نظر گرفتن انسان مقدم بر اهدافش است. در این صورت انسان موجودی است که در جهت ارزش‌ها و اهدافش شکل فردیت (individuated) یافته. سندل معتقد است این مفهوم جنبه‌های اجتناب‌ناپذیر تجربه‌های اخلاقی را به شمار نمی‌آورد. به‌این‌ترتیب ما خودهای مستقلی هستیم که از هویت‌هایمان نیز مستقل هستیم و هرگز به اهداف و وابستگی‌هایمان متصل نیستیم. اگر ما از قدرت اخلاقی‌مان برای شکل‌گیری، تجدیدنظر و عاقلانه دنبال کردن مفهوم خیر استفاده کنیم، هویتمان بدون هیچ مشکلی ارزیابی خواهد شد. تغییر شکل اهداف و علایق نمی‌تواند فردی را که هستیم مورد سؤال قرار دهد. از این دیدگاه ما نمی‌توانیم خود را مستقل در نظر بگیریم، زیرا نیروی اخلاقی به شکلی است که زندگی با آن از ادراکمان جدایی‌ناپذیر است. ما بخشی از خانواده، جامعه، ملت یا افرادی هستیم که حاملان تاریخ هستیم. تصور کنید فردی ناتوان از وابستگی ساختاری باشد، او به‌طور ایده آل کارگزار آزاد و عاقل در نظر گرفته نمی‌شود؛ اما آیا می‌توانید فردی را بدون منش (character) یا اخلاق عمیق در نظر بگیرید.

در اولین نگاه انتقاد از مفهوم رالز از “فرد” برای کسانی که می‌خواهند از ارزش بردباری حمایت کنند، مسئله‌دار خواهد بود. مراجعه به سازندگی هویت فرد- خانواده، ملت، مردم و تاریخ- از طریق جوامع غالباً با اشکال نابردباری، قوم‌گرایی، ادغام و جدایی جوامع مرتبط است؛ اما این تفسیر از سندل گمراه‌کننده است. هدف او دفاع از مفهوم خود به‌عنوان کلیتی است که تماماً از طریق عضویت یا شناسایی آن جامعه‌ی خاص تعیین می‌شود. او می‌خواهد از این دام که فرد را به‌طور افراطی در زمینه‌ی جامعه یا منتزع کردن او از وابستگی‌ها و وفاداری‌های خاص قرار دهد، اجتناب کند.

مفهوم خود او بخشی از نقش سازنده اجتماع در شکل‌گیری هویت را در برمی‌گیرد، اما او هم‌زمان به نقش خود- اندیشی (self-reflection)، آمریت عقلانی و ارزیابی انتقادی اهداف و ارزش‌های جامعه تأکید می‌کند. بنابراین هویت فرد از طریق ارزش‌ها و علایق جامعه ثابت‌شده نیست، بلکه از طریق خود- اندیشی و خود تفسیری شکل می‌گیرد و تغییر می‌یابد. این مفهوم می‌تواند “خود بازتابندگی واقع‌شده” (reflexively situated self) نامیده شود. بدین معنی که خود برای رشد و تغییر با توجه به هویتش آزاد است و قادر به ارزیابی صداقت، ارزش و وابستگی‌هایش است. همان‌طور که سندل عنوان می‌کند “ما نمی‌توانیم در تعلقاتمان کاملاً آزادباشیم به‌طوری‌که در اولویت‌دهی به اهدافمان فردگرا شویم. بلکه باید در سایه‌ی تفسیر خودشناسی در قسمت مرکزی آرزوها و علایقمان نسبت به رشد و تغییر همواره حساس باشیم. اگر نقطه‌ی عزیمت چنین مفهوم بازتابی از خود باشد، بسیاری از مخالفت‌های شکل‌گرفته علیه نظریه‌های اجتماع‌گرایی قدرت خود را از دست خواهند داد. نابردباری و تعصب گرایش کسانی نیست که اهداف و ارزش‌های جامعه‌شان را نقادانه بررسی می‌کنند زیرا این افراد آزاده و متفکر هستند.

از سوی دیگر نابردباری واکنشی است که در حالت نرمال، وضعیت بی‌هنجاری و نابسامانی اجتماعی رخ می‌دهد که ویژگی آن نقصان مدل‌های فرهنگی معتبر و فقدان زمینه عمومی بحث و گفتگو مباحثه است و این امر، ایجاد وضعیتی را می‌نماید که در آن افراد منبع هنجاری برای شکل‌گیری خودمختاری و هویت‌های بازتابی ندارند.

لیبرال‌ها معتقدند که سیاست خیر مشترک (common good) و اخلاق، راه‌های تعصب و عدم بردباری را می‌گشاید. اجتماع‌گرایان معتقدند که نابردباری در جاهایی شکوفا می‌شود که اشکال زندگی نابسامان، ریشه‌ها غیرثابت و سنت‌ها نیمه‌تمام هستند. در زمان ما، تکانه‌های نابردباری از خودهای وضع‌شده مطمئن (افراد با اعتمادبه‌نفس) کمتر تراوش می‌کند تا از خودهای وضع‌شده‌ی سردرگم ذره‌ای نابسامان و شکست‌خورده در دریایی که معانی مشترک قدرت خود را ازدست‌داده‌اند (d,Entreves 1990.P.87).

دیدگاه تکثر گرایی

همان‌طور که اشاره شد، یکی از محورهای کلیدی نقد اجتماع‌گرایان از نظریه سیاسی و اخلاقی لیبرال‌ها در حول‌وحوش اجتماع بود. زیرا اصول بردباری با به رسمیت شناختن ارزش مثبت تکثرگرایی در جامعه به وجود می‌آید که از طریق به‌کارگیری توانایی قضاوت، تعهد عقلانی و خودارزیابی انتقادی مسیر می‌گردد.

همین مطلب به‌طور ضمنی در دیدگاه چلبی در قضیه وابستگی عاطفی و شبکه تعاملات جامعه مطرح گردیده که درنهایت وابستگی عاطفی تعمیم‌یافته منجر به پذیرش کثرت‌گرایی و افزایش بردباری و سعه‌صدر افراد می‌گردد.

کثرت‌گرایی جنبش روشنفکرانه اجتماعی است که برای ” تنوع” ارزش زیادی قائل است. هسته اصلی آن بر برابری و احترام به تمام گروه‌ها به‌ویژه گروه‌های فرهنگی مختلف مبتنی است. محور اصلی کثرت‌گرایی فرهنگی، جنبش اخلاقی است که هدفش ارتقاء حقوق، حرمت و به رسمیت شناختن گروه‌های حاشیه‌ای است. این جنبش اساساً با دید اخلاقی به حیات بشریت می‌نگرد که برای تنوع، بردباری، حقوق انسان‌ها و درستی ارزش زیادی قائل است. لذا در درجه اول به منابع اخلاقی که عامل ضروری کثرت‌گرایی فرهنگی است می‌پردازیم. “اصطلاح اخلاق عموماً به رفتاری نسبت داده می‌شود که مناسب و شایسته است. این اصطلاح در اینجا معنی گسترده‌تری را مطرح می‌کند که بر اصول زندگی شرافتمندانه یا آنچه به زندگی ارزش زیستن می‌دهد، متمرکز است. تعریف خیر یا نیکی (good) ازنظر فرهنگی در ایده آل‌ها و آرمان‌هایی است که شیوه بهتر و بدتر زندگی را نشان می‌دهند. جریان اصلی زندگی شرافتمندانه مجموعه‌ای از خیرها و نیکی‌ها را نشان می‌دهد که در حیات روزمره ما جریان دارد و مبنای کنش و منش‌های ما است”چ

(Fowers,Blaine J.& Richardson, Frank C.1996).

 

دیدگاه تکثر گرایی فرهنگی

فاروز و دیگران معتقدند (۱۹۹۶) فرهنگ، مفهوم کلیدی تکثرگرایی فرهنگی است که مجموعه‌ای از معانی مشترک است که حیات اجتماعی را امکان‌پذیر می‌سازد. این معانی مشترک غالباً فرضیه‌هایی را شکل می‌دهند که به‌سادگی راه‌های واقعی شیوه زندگی هستند. چنین معانی و مفروضاتی اعضا یک فرهنگ و ساخت زندگی آن‌ها را، از طریق سرمشق‌ها، هنجارها و استانداردهای رفتاری جهت می‌دهد. گیرتز (Geertz) چنین مجموعه معانی را شبکه معنی‌دار (web of significance) می‌نامد. به‌طور مثال فرهنگ‌های فردگرا افراد را واحد‌های مستقلی می‌پندارند که از گروه‌هایشان مجزا‌ی باشند، درحالی‌که فرهنگ‌های جمع‌گرا افراد را پیوند خورده و تعریف‌شده با گروهشان می‌دانند.

در کثرت‌گرایی فرهنگی ارزش‌های متکثر و برابری فرهنگی بسیار مهم و زیربنای اخلاق است. در این دیدگاه هسته اهداف کثرت‌گرایی فرهنگی بحث‌های اصولی اخلاقی است که معتقد است دیدگاه تک فرهنگی تعمیم‌پذیر نیست. در دوران پیشامدرن، حقوق و امتیاز افراد مبتنی بر عضویت در یک جامعه خاص و موقعیت او در آن جامعه بوده که این مفهوم در دوران پسا روشنگری بازسازی‌شده و برابری و کرامت تمام انسان‌ها در کانون توجه قرارگرفته است. در دیدگاه کثرت‌گرایی فرهنگی عام گرایانه است و همه را برای به رسمیت شناختن حقوق تمام انسان‌ها فرامی‌خواند. هدف این دیدگاه دستیابی به کرامت برابر تمام شهروندان و تمام انسان‌ها است. آنچه مسلم است، با این دیدگاه نژادپرستی و سرکوب حذف نخواهد شد، اما نژادپرستی و اعمال سرکوبگرانه و تئوری‌های مشروعیت بخش به برتری نژادی یا قبیله‌ای حداقل در گفتمان‌های عمومی غیرقابل‌پذیرش است.

تعریف جامع تری از مفهوم بردباری

یکی از راه‌های حل این مشکل پذیرش گسترده تعریف از ترس و بردباری است. مشابه آنچه گوردن آلپورت (Gordon Allport) در پژوهش معروفش تحت عنوان ماهیت تعصب ارائه کرده است. آلپورت در ابتدا یک تعریف بسیار قراردادی از بردباری ارائه کرد و سپس آن را گسترش داد:

” بردباری ممکن است واژه بی‌محتوایی باشد. وقتی‌که می‌گویم من در مقابل درد، لباس‌های کهنه، یا همکارم بردبار (tolerate) هستم. مشخصاً منظورم این نیست که آن‌ها را دوست دارم، بلکه صرفاً علی‌رغم، عدم علاقه‌مندی نسبت به آن بردبارم… با این اوصاف این اصطلاح دارای معنی خشنی نیز هست. ما می‌گوییم فردی که با تمام مردم در موقعیت دوستانه است، یک انسان بردبار است. او برای نژاد، رنگ یا مرام و مسلک تمایز قائل نیست، او نه‌تنها بردبار است بلکه به‌طورکلی همه افراد را می‌پذیرد. این بالاترین سطح بردباری است که باید به بحث پیرامون آن پرداخت.

بنابراین با توجه به تعریف آلپورت قلمرو بردباری صرفاً نباید چیزهایی را در برگیرد که با آن مخالف یا از آن متنفر هستیم. بلکه بهتر است از بردباری در مورد چیزهایی صحبت کنیم که آن‌ها را نیز دوست داریم. بنابراین آنچه را که به‌جای تعریف قراردادی می‌توان پذیرفت این است که ” بردباری در حوزه‌هایی است که می‌تواند تمام شیوه‌های از تحمل تا پذیرش صریح را در برگیرد”. اگر اساساً از گروهی متنفر و مایل به سرکوب آن هستیم، خصومت من کاهش می‌یابد و تمایل به حمایت از حق آزادی بیان او پیدا می‌کنم، بردباری نسبت به این گروه با تعریف گسترده‌تری افزایش داده‌شده است. بنابراین باید دریافت که آیا مردم در مورد مجموعه وسیعی بردبار هستند و یا اینکه درباره آنچه به آن احساس دارند صبورند. هدف باید کشف دامنه گروه‌ها، افکار و فعالیت‌هایی باشد که به افراد اجازه عدم سانسور آن در جامعه را می‌دهند و شرایطی که در آن بردباری واقع خواهد شد. فرضاً در مورد بعضی از گرو­ه­ها، اندیشه‌ها و فعالیت بردباری انجام خواهد شد، به‌این‌علت که آن‌ها مورد موافقت فرد هستند؛ اما فراتر از این مجموعه محدود نیز چیزهایی وجود دارد که او در مقابل آن بردبار خواهد بود، صرفاً به‌این‌علت که مایل به تحمل و بردباری در برابر آن است. ورای آنکه دامنه این پدیده ممکن است چیزهایی باشد که برای او آزاد دهنده و تهدیدکننده باشد.

بردباری غالباً نسبت به گروه‌ها و افکار نو گسترش می‌یابد، زمانی که افراد از انجام چنین کاری کمتر بهراسند. اگرچه ممکن است همچنان در مورد بردباری، به خرج دادن پیرامون گروه‌های دیگری که اعتقاد به خطرناک بودن آن‌ها دارند، بی‌میل باشند. نکته موردنظر این است که ادامه عدم بردباری نسبت به گروه‌ها و اندیشه‌های مشخص نباید چشمان ما را در مورد گسترش انواع گروه‌ها و اندیشه‌هایی ببندد که تمایل به ادامه فعالیت آن‌ها وجود دارد. همچنان باید متوجه درک این مطلب بود که چرا تنفر یا هراس افراد از گروه‌ها یا اندیشه‌ها در طی زمان کاهش می‌یابد. پس باید نسبت به تغییرات سازنده رشد بردباری نیز توجه نمود. دیدگاه گسترده‌تر بردباری، مدیون پژوهش‌های تعصب نژادی است و دیدگاه محدود آن از پژوهش‌های بردباری سیاسی به‌دست‌آمده است. ممکن است برای پژوهشگران تعصب نژادی غیرعادی باشد که بگویند فردی که به از بین بردن اقلیت‌ها علاقه‌مند است نسبت به آن‌ها بردبار نیست. این تبیین در بردباری سیاسی، با سوگیری متفاوتی مطرح می‌شود. در حوزه بردباری سیاسی انتظار می‌رود که افراد از کسانی که نا هم‌نوا هستند متنفر باشند. درحالی‌که در عمل ممکن است حمایت‌هایی از جناح‌های چپ و راست افراطی دیده شود. در حوزه بردباری نژادی هنجار رسمی، توجه مساوی به تمام نژاد‌ها است؛ اما در مورد بردباری سیاسی هنجار رایج صرفاً دربرگیرنده اعتراض نسبت به گروه­های آزاردهنده و تهدیدکننده است که جایگاه پایین‌تری در اصول آزادی مدنی محصورشده دارند (Chong Dennis 1994).

 

علقه امنیت

علقه امنیت توسط چونگ به‌طور ضمنی به وجود آمدن حس امنیت در میان افراد جامعه اشاره می‌کند، دراین‌ارتباط چلبی برای علقه امنیت چهار بعد اساسی قائل شده است که شامل، امنیت جانی، امنیت مالی، امنیت فکری و امنیت جمعی است که آن‌ها در قالب چهارچوب آجیل پارسونز نشان می‌دهد.

جدول (۱-۳) علقه امنیت

امنیت مالی

A

 امنیت جانی

G

Lعلقه امنیتI
امنیت فکری امنیت جمعی

منبع: چلبی ۱۳۷۵:۷۶

 

” او معتقد است درصورتی‌که نظم اجتماعی در جامعه‌ای بیشتر صبغه سیاسی به خود بگیرد ابعاد اجتماعی و فرهنگی آن نیز ضعیف شوند یعنی ضعف در اجتماع عام و وفاق اجتماعی عام، به همان نسبت نیز روابط بین کنشگران در تمام سطوح بر اساس سوگیری عاطفی و خاص گرا به‌صورت دوست و دشمن تعریف می‌شود و به همان نسبت میزان اعتماد اجتماعی متقابل تعمیم‌یافته، تضعیف گشته و علقه امنیتی آن برجسته می‌گردد. در چنین افراد و گروه‌ها احساس امنیت مالی، فکری نمی‌کنند. در چنین وضعیتی در غیاب طراوت فرهنگی و اجتماعی، انسان‌ها جهت پاسخگویی به نیازهای خود اجباراً به‌صورت حیوانان سیاسی با یکدیگر رابطه برقرار می‌نمایند، رابطه‌ای که به بیان هگلی ارباب و نوکری است و ملاک حق نیز زور است” (چلبی ۱۳۷۵، ص ۷۶).

 

مدل انطباق اجتماعی (چلبی)

چونگ در مدل انطباق اجتماعی ابعاد بنیانی بردباری اعم از بردباری اجتماعی، سیاسی و نژادی را مطرح می‌نماید. به‌طور مثال آزادی بیان، اتحاد بین نژاد‌ها و … که هنجار‌ها را با توجه به حقوق فردی، آزادی‌های این حوزه و گرایش‌های عامه منعکس می‌کند. این مدل در تائید پژوهش‌های پیشین است (سولیوان و دیگران، مک­کلوسکی و بریل، مارکوس و دیگران، کوکلینسکی) که بردباری را کارکرد ترکیبی عوامل شناختی، ” عوامل دستوری و مؤثر ” می‌داند.

تغییرات در سه عامل این مدل به هم وابسته هستند. به‌طوری‌که تغییر در یکی منجر به تغییر در دوتای دیگر می‌شود. این سه عامل عبارت‌اند از: هنجار‌ها، گرایش‌ها، هنجارهای غالب، در موضع‌گیری نخبگان مطرح می‌شود و به‌طور گسترده افکار عمومی رهبران، دولتمردان، تأثیرگذاران، روزنامه‌ها، دانشگاه‌ها، تجار، هنرمندان، سازمان‌های سیاسی و غیره را در برمی‌گیرد. بنابراین هنجارها، آنچه را که ازنظر اجتماعی مطلوب است پایه‌ریزی می‌کنند.

در مورد گرایش عمومی، باید دید تا چه اندازه نگرانی، وحشت یا هراس با مواضع و نظرات مختلف در مورد آن موضوع مطرح می‌شود. عامل، سوم بردباری است که به‌طور مشروح در مورد آن توضیح داده شده است.

در نظر گرفتن هنجار خاص در مورد یک موضوع، سطوح موافقت نسبت به آن هنجار را نشان می‌دهد که مطابق با میزان تحمیل آن هنجار است. در مدل این فرض در نظر گرفته‌شده است که تغییر محدودیت هنجار با توجه به شکل‌های بیان هنجار در مورد آن موضوع خاص منجر به افزایش (اگر هنجار نرم (Soft) باشد) یا کاهش (اگر هنجار سخت (Hard) باشد) تولید آن فعالیت در جامعه می‌شود (Chong 1994,p.29).

تغییر در تولید فعالیت با تغییر در هنجار ترکیب می‌شود که به‌نوبه خود می‌تواند گرایش افراد نسبت به آن فعالیت را تغییر دهد. به‌طور مثال، افزایش یک فعالیت خاص می‌تواند موجب تقلیل هراس افراد نسبت به آن فعالیت شود. هر چه هراس کاهش یابد، بردباری کمتر تحت‌فشار قرار می‌گیرد و به‌راحتی به وجود خواهد آمد. از سوی دیگر، سرکوب یک فعالیت می‌تواند اثر متضادی داشته باشد. مردم ترسشان افزوده می‌شود و کمتر بردباری به خرج خواهند داد، همان‌طور که تشویق آن فعالیت منجر به افزایش بردباری خواهد گردید. بدین ترتیب فراگرد انطباق می‌تواند دوسویه عمل کند. این امر در مورد انواع بردباری اعم از سیاسی و نژادی اتفاق افتد.

هدف در اینجا قانونمند کردن هنجار‌های مناقشه آمیز نیست، اما شکاف نخبگان در مورد مسائل مربوط به نژاد، سانسور، آزادی‌های مدنی و موضوعات دیگر بحث‌انگیز غالباً نتیجه‌اش تعارض هنجار‌ها و اعمال خواهد بود. سیندرمن و دیگران و مک کلوسکی و چونگ معتقدند که در چنین مواردی بیرون کشیدن هنجار‌ها به‌صورت یکپارچه تضعیف می‌گردد. گروه­های مختلف در جامعه ممکن است با این یا آن هنجار موافقت نمایند که منجر به موضع‌گیری میانه‌ای در این ترکیب گردد. یا واکنش‌های مختلف مجموعه نخبگان منجر به افزایش گستره ناهماهنگی در سطح فردی شود. نخبگان اثر قدرتمندی در گروه‌های مختلف دارند و درهرحال پیام آن‌ها منجر به تقلیل حد متوسط خواهد شد. این مدل تلاش می‌کند تا به گرایش حد متوسط برسد تا دستیابی به تنوع مشاهدات مختلف توده که در معرض پیام‌های مخلوط شده و اطلاعات متفاوت هستند. این مدل شامل سه معادله است. هر معادله پویایی‌های عناصر این سیستم را نشان می‌دهد: هنجارها، بردباری، گرایش‌ها، برای هر یک از متغیرها باید مقیاس زیربنایی مشابهی را در نظر گرفت. به‌طور مثال در مورد بردباری پیرامون ادغام نژادی، باید معرف فاصله اجتماعی از صمیمانه‌ترین تعامل‌ها تا دورترین آن‌ها را در نظر گرفت. رد بردباری آزادی بیان، باید طیفی از میانه‌روترین تا افراطی‌ترین اندیشه‌های را در نظر گرفت. جایی در این مقیاس حد متوسط است که تأثیرگذاران و رهبران در آن نقش دارند، این هنجاری است که در این حوزه اجازه آن داده می‌شود.

درجایی دیگر می‌توانیم سطح میانگین بردباری عمومی را قرار دهیم که میزان تعاملی را نشان می‌دهد که تمایل به اجازه آن هست. حداقل مقیاسی که عموم مردم با آن موضع‌گیری آسوده‌خاطر خواهند بود؛ بنابراین اختلاف زیادی میان بردباری عمومی گرایش‌های افراد وجود دارد (همان).

مک کلوسکی و بریل کیبسون (۱۹۸۳) نیز در پژوهش‌های خود در آمریکا دریافتند، هنگامی‌که از افراد در مورد آزادی بیان جامعه سؤال می‌شود، ۹۰% از پاسخگویان آن را تائید می‌کنند و به‌طورکلی حمایت قاطعانه‌ای از دمکراسی می‌نمایند. درحالی‌که نتایج به‌دست‌آمده، حمایت قلبی کمی را نسبت به آزادی بیان گروه‌ها و افکار غیر رایج نشان می‌دهد. این امر نیز نشان می‌دهد که گرایش با عمل واقعی به آن گرایش فاصله دارد (MacClosky Kibson,Brill et al.1993)

ارزش این سه عامل بر اساس فراگرد مشخص‌شده در هر مدل خواهد بود. در معادله ۱، تغییر در هنجار در مورد یک موضوع در یک دوره زمانی و بعد از آن N(t+1)-N(t) نتیجه ترکیبی از ابتکار نخبگان b، تفاهم نخبگان m، اختلاف سطح بردباری ابرازشده برای آن هنجار و سطح موافقت عمومی در مورد آن (T-N)، است.

(رابطه ۲-۱)

N(t+1)-N(t)= b+m ]T(t)-N(t)[

مقدار ثابت b، میزان اثر مستقل موجود در گسترش یا ارتقاء یا تغییر در محدودیت حقوق و آزادی‌ها را (درصورتی‌که b کاهش یابد) اندازه‌گیری می‌کند. بنابراین در هر دوره زمانی (t) رهبران در اعمال‌نفوذ یا فشار در جهت تغییر هنجار‌ها نقش ایفا می‌کنند. اگرچه نخبگان در این مدل دارای آزادی و رهایی صدور حکم نیستند و از طریق احساسات عمومی درباره آن موضوع کنترل می‌شوند. همان‌طور که بسیار دیده‌شده شکل‌های مختلف رفتاری به‌اندازه استاندارهای نخبگان در مورد آن موضوع، سخاوتمندانه و آسان گیرانه نیست. عامه برای افزایش محدودیت هنجار، فشار نزولی بر نخبگان وارد می‌کنند که با توجه به نسبت اندازه (T-N) است. برعکس آن نیز امکان‌پذیر است، عموم مردم می‌توانند در مورد یک موضوع پیشی گیرند و نخبگان را برای پذیرش هنجار پیشرفته‌تر تحت‌فشار قرار دهند. در این صورت سطوح بردباری بالاتری در مورد موضوع مبهم بیش از تجویز نخبگان نشان خواهد شد.

نخبگان به‌نوبه خود اثر اجتماعی‌شان را بر دیدگاه عامه معمولی اعمال خواهند کرد. معادله ۲ نشان می‌دهد که فشار بر روی عامه وجود دارد (که با ضریب e نشان داده‌شده است). برای انطباق، پیروی یا بردباری، هنجار‌های دستوری از طریق نخبگان وضع می‌شود و می‌توان آن را این‌طور فرضیه‌سازی کرد که ” خط‌مشی دولت شیوه‌های عامیانه را تغییر می‌دهد”. همان‌طور که پژوهش­های پیرامون روابط نژادی نشان داده است. به‌طور مثال، دوچ و کولینز (Deutsch & Collins) دریافتند که بسیار احتمال دارد بردباری نژادی با تماس اعضای هم منزلت نژادهای مختل افزایش یابد.

اگرچه همزمان قسمت دوم معادله ۲، این فرض را مطرح می‌کند که بردباری عمومی با گرایش‌های پیرامون موضوع مورد ابهام تحت‌فشار قرار می‌گیرد. به‌طور مثال، اگر سطح بردباری عمومی نسبت به یک موضوع با اضطراب و ترس زیادی درباره امکان نتایج نگران‌کننده همراه باشد، به‌طوری‌که بتوان به‌درستی فعالیت مبهم را کنترل کرد. گرایش عامه، کاهش سطح بردباری، به سطح آسودگی خاطر است.

T(t+1)-T(t)= e]N(t) –T(t)[-f]T(t)-A(t)[

 

A سطح بردباری است که عامه با آن آسودگی خاطر است. بنابراین اختلاف (T-A) فشار تجربه‌شده توسط عامه در مورد سطح بردباری در نظر گرفته شده را نشان می‌دهد. در مورد خاص هنگامی‌که A با T برابر است. بردباری بدون ممانعت اتخاذ می‌شود. ضریب F، تمایل عامه نسبت به تحمل تفاوت میان A و T است. هر چه F بزرگ‌تر باشد، عامه بیشتر به دنبال کاهش T به سطحی است که با ” گرایش نسبت به فعالیت مبهم هماهنگ باشد.

معادله ۳ یا آخرین معادله، تأثیر بردباری و عوامل بیرونی بر گرایش­ها را نشان می‌دهد. این معادله نشان می‌دهد که تغییر در هنجار نه‌تنها بر سطح بردباری عامه اثر دارد، بلکه به‌طور غیرمستقیم بر گرایش نسبت به موضوع نیز اثر می‌گذارد. اگر هنجار نرم (Soft) باشد، مردم بردبارتر خواهند بود (اگر d مثبت باشد) و کمتر احساس اضطراب درباره موضوع وجود دارد. درحالی‌که اگر هنجار سخت (hard) باشد عدم بردباری و اضطراب به همان میزان افزایش می‌یابد.

A(t) = dT(t)+x

ضریب d یک پارامتر “تعدیل‌کننده” است. همان‌طور که گفته شد تعدیل به چند طریق رخ می‌دهد:

نخست آشنایی با گروه‌ها، اندیشه‌ها و فعالیت‌های غیر موسوم که می‌تواند هراس را کاهش دهد و درک اشتباه را تصحیح کند؛ دوم، عقلانیت و تقلیل ناهمخوانی که گرایش‌ها را در امتداد سطوح بردباری قرار می‌دهد؛ سومین عامل که شاید مهمترین عامل باشد اینکه هنجار‌ها راهی برای شکل دادن به عواطف و احساسات عمومی هستند. تعدیل درهنجارها به‌سادگی می‌تواند اتفاق افتد، زیرا افراد با استاندارها و رفتارهای جدید راحت‌تر هستند. همان‌طور که آنتونی لوئیز در سخنرانی درباره استقرار آزادی‌های جدید مطرح کرد:

“هنگامی‌که چیزی برای اولین بار مطرح شود، اعتقادات افراطی درباره آن دیده می‌شود، اما راهی برای تبدیل‌شدن به احساس آشنا و بر حق بودن وجود دارد.”

علاوه براثر بردباری بر گرایش، عوامل بیرونی یا توسعه x، می‌توانند گرایش عمومی نسبت به فعالیت­ها، گروه­ها یا اندیشه‌های مناقشه‌انگیز را تغییر دهند. این مدل به‌وضوح، فرآیندی را که در پس تغییر در سطوح بردباری وجود دارد، همچنین تضاد میان مفهوم محدود و گسترده بردباری را نشان می‌دهد. تغییر هنجار‌ها در جهت تساهل یا محدودیت بیشتر، توانایی تغییر هنجار‌ها و گرایش‌های زیر بنایی را دارد. اینکه آیا فردی در معنای مرسوم بردبار است، به تمایل تسلیم شدن او به گروه یا اندیشه‌ای دارد که به‌شدت از آن متنفر است. در مفهوم وسیع‌تر، بردباری به‌سادگی به ارزش T بستگی دارد که نشان‌دهنده دامنه گروه‌ها، اندیشه‌ها و فعالیت‌هایی است که یک فرد بیان یا سانسور می‌کند. یکی از نتایج نامطلوب دیدگاه رایج این است که دو فرد را هم‌زمان می‌توان نابردبار قضاوت کرد، حتی اگر یکی از آن‌ها ارزش T بیش‌تری داشته باشد. این امر بدان معنا است که هر دو با اجتناب از نوعی از عدم همنوایی شدید اجتناب می‌کنند. یکی از دلایل بروز این اتفاق آن است که افرادی که به‌سادگی وحشت نمی‌کنند، دارای ارزش بالایی از A هستند که سطح بالایی از T را تائید می‌کند. این افراد آرام ممکن نیست بسیار زیاد تسلیم شوند (وقتی T-A کوچک است)، زیر آن‌ها نسبتاً روشنفکر و منعطف هستند.

بنابراین بامعنی مرسوم بردباری، آن‌ها اعتبار زیادی کسب نمی‌کنند. برخلاف افرادی که به‌سادگی وحشت‌زده و رنجیده‌خاطر می‌شوند. مدل پیشرفته بردباری، بردباری را ترکیبی از فشار سازگاری در نظر نمی‌گیرد. گرایش‌های زیر بنایی در مورد چیزهای غیر محبوب تغییر می‌کند و باعث می‌شود افراد ساده‌تر با آن سازگار شوند.

درنهایت باید توجه داشت درک کامل میزان بردباری، باید در مرزهایی که آن جامعه بردباری را توسعه می‌دهد، شناخته شود. به‌طوری‌که در فرهنگ آن جامعه پذیرفته و با آن هماهنگی داشته باشد. سولیوان، مارکوس و پیرسون یکی از مهمترین مسائل در میزان بردباری را میزان اهمیت و برجسته بودن آن در جامعه می‌دانند. از سوی دیگر افزایش سطوح بردباری نتیجه ارزیابی علاقه میزان تهدید و خطر است. انطباق سیاسی مشابه انطباق‌های اجتماعی است. زمانی که افراد دچار هراس کمتری نسبت به یک گروه خاص می‌شوند، ادراکشان را درباره آن تغییر می‌دهند و بردباری افزایش می‌یابد، اما نه به‌این‌علت که تغییر در ویژگی فعالیت‌های گروه به وجود آمده، بلکه نگرانی پیرامون آن کاهش‌یافته است.

ارسکاین و سینگل در مورد بردباری سیاسی مسئله مشروعیت رانیز مطرح می‌کنند. موارد قانونی تأثیر بسیار زیادی بر احساس مرم پیرامون مسئله دارد. به‌ویژه روند سرکوب دولت در ایجاد سطح هراس در جامعه بسیار مهم است. زیرا شهروندان امنیت خود را بر اساس کنش دولت تعریف می‌کنند. فعالیت سرکوبگرانه وحشت را افزایش می‌دهد، به‌طوری‌که نیاز به سرکوب‌های بعدی را برانگیزاند.(Chong Dennis 1994)

تساهل و تعامل و ارتباط آن با بردباری

 ابهام موجود در مفهوم تساهل از دو جهت مخالف ناشی می‌شود:

مطلق‌گرایی (Absolutism) و کثرت‌گرایی (Pluralism) ایده تساهل دچار فرایند فشار تدریجی بین عدم تحمل امور غیراخلاقی (مطلق‌گرایی) و قبول مشروعیت تفاوت‌های اخلاقی (کثرت‌گرایی) شده است. ازاین‌رو مفهوم تساهل در سطح تئوریک باید به‌وضوح از مصالحه عمل‌گرایانه با آنچه تساهل ناپذیر است و بی‌توجهی اخلاقی متمایز شود. مفهوم نوین تساهل بر قبول عدم تجانس ارزش‌ها و شیوه‌های زندگی مبتنی است.(دیوید هید ۸۳، صص ۱۱،۱۰) به نظر برنارد ویلیامز تساهل مفهومی تناقض نماست؛ یعنی کثرت‌گرایی و تعارض ارزش‌ها ما را به تساهل فرامی‌خوانند.

برای تساهل باید قادر بود تا به‌منظور قبول کلی تفاوت دیدگاه‌ها، به قضاوت یک شخص در مورد امری حساس نبود. (دیوید هید ۸۳، ص ۲۱) تساهل با عقاید و رفتارها به‌عنوان ماهیت منزوی برخورد نمی‌کند، بلکه آن‌ها را متعلق به یک سیستم ادراکی شخصی یا یک شیوۀ زندگی می‌داند. طرز تلقی مبتنی بر تساهل ارتباط نزدیکی با «فهمیدن» دیگران دارد؛ یعنی توان حمایت از رفتار یا عقیده را با توجه به زمینه‌های شخصی انگیزه‌ها، مقاصد یا دیگر عقاید مبتنی بر همان سیستم ادراکی دارد. خویشتن‌داری به‌خودی‌خود توانی روان‌شناختی است؛ یعنی بردباری و توان بررسی و کنترل رفتار و احساسات یک شخص. خویشتن‌داری مفهومی تأثیرگذار یا کنشی است که می‌تواند پیش‌نیازی برای تساهل باشد. باوجود این، تساهل به معنی دقیق خود طرز تلقی کسی است که درنهایت مجبور به خویشتن‌داری هم نیست؛ زیرا تصور از کسی که نسبت به وی به‌عنوان فردی عاقل و آزاد تساهل روا داشته می‌شود، انگیزۀ عکس‌العمل در مقابل رفتار و عقایدش را به‌طور کامل تحت‌الشعاع قرار می‌دهد.

تساهل امری ذهنی است که می‌تواند با بردباری تقویت شود. می‌توان گفت که خویشتن‌داری و بردباری دو شرط لازم برای تغییر دیدگاه هستند، اما تساهل یعنی تمایل و گرایش اخلاقی به انتخاب تحقق واقعی این تغییرات. ماهیت کلی تمایل به تساهل با شکل کلی دلایل درجۀ دو در خصوص خویشتن‌داری نسبت به رفتاری اعتراض برانگیز انطباق دارد. (همان، ۸۳، صص ۲۳-۲۶) نتیجه‌گیری هورتون این است که هرکسی که به‌درستی از مداخله در موارد مخالف با نظرش خودداری می‌کند، در حقیقت تساهل به خرج می‌دهد. (همان، ۸۳، ص ۳۰) همچنین در این رابطه نسبی‌گرایی معتقد است که برخی سؤالات ارزیابی پاسخ درستی ندارند. در سطح قضاوت‌های خاص میان کسانی که در چارچوب استانداردهای مشخص عمل می‌کنند، می‌توانیم عمل آنان را درست یا نادرست بدانیم. (همان، ۸۳، ص ۹۲)

پیش‌فرض‌های دیگر بردباری که به‌طور بنیادی کمتر به آن پرداخته‌شده بود، در نظر شبکه چلبی مطرح گردید؛ اما پیش‌فرض دیگر که در ادامه انطباق هنجاری توسط چونگ عنوان‌شده قضایای تعامل اجتماعی (چلبی) است. ازنظر او قواعد اجتماعی علی‌الخصوص هنجار اجتماعی به‌عنوان قاعده زیر بنایی به دنبال بسط و تراکم تعامل اجتماعی به وجود می‌آید. به‌بیان‌دیگر در اثر تراکم، بسط و تداوم تعامل اجتماعی، حریم اجتماعی، پیوند اجتماعی و اجتماع به وجود می‌آیند و با ظهور اجتماع، هم‌زمان هنجار اجتماعی به‌عنوان چسبنده‌ترین عنصر اجتماعی ظاهر می‌شود. تعامل اجتماعی به لحاظ تحلیلی به چهار نوع تفکیک می‌شوند: تعاملات عاطفی (اجتماعی)، تعامل قدرت، تعاملات مبادله‌ای و تعاملات گفتمانی، این چهار نوع تعامل به ترتیب مسئول اصلی چهار نوع اجتماع یعنی اجتماع طبیعی، اجتماع سیاسی، اجتماع اقتصادی و اجتماع اخلاقی‌اند (چلبی، ۱۳۷۵، ص ۹۸).

او معتقد است، اجتماع طبیعی حاوی کمترین پیچیدگی نمادی و کمترین حدوث کنش است. اجتماع طبیعی منشأ اصلی ظهور هنجار‌های اجتماعی است. اجتماع طبیعی از طریق پیوند‌های ضعیف با سایر اجتماعات در شبکه اجتماع جامعه‌ای رابطه برقرار می‌کند. در حقیقت پیوند‌های ضعیف هستند که امکان انسجام کل را برای اجتماع جامعه‌ای به وجود می‌آورند. اجتماع طبیعی جهت‌گیری هنجاری سایر اجتماعات را مشخص می‌کند

مرتبه دوم نظم از آن اجتماع اخلاقی است، با کمترین پیچیدگی نمادی. اجتماع اخلاقی منشأ ارزش‌های اخلاقی است، اجتماع اخلاقی باعرضه ارزش‌ها به سایر اجتماعات جهت نظم آن‌ها را مشخص می‌کند.

مرتبه سوم نظم از آن اجتماع سیاسی است با کمترین حدوث کنش، متناسب با اهداف جمعی. اجتماع سیاسی نظم بیرونی را برای سایر اجتماعات فراهم می‌کند. اجتماع سیاسی ضمانت اجرای نظم بیرونی را برای نظم اجتماعی فراهم می‌کند.

مرتبه چهارم نظم از آن اجتماع اقتصادی است با بیشترین پیچیدگی نمادی و بیشترین حدوث کنش. یعنی اینکه ازلحاظ تحلیلی، اجتماع اقتصادی کاملاً در مقابل اجتماع طبیعی قرار می‌گیرد. درحالی‌که اجتماع طبیعی اثر انسدادی و چسبندگی قوی دارد اجتماع اقتصادی پویاست و بر نظم‌های زیرین اثر گشایندگی دارد (همان: ۹۹).

آنچه ازنظر او مهم است، کم و کیف این چهار نوع اجتماع و نحوه ارتباط آن‌ها در شبکه تعاملات جامعه است. آنچه از اهمیت وافر برخوردار است، انسجام کل است. پیش‌نیاز این انسجام در مرحله اول، نفوذ اجتماع طبیعی در انواع تعاملات اجتماعی است. بدون چنین نفوذی، تصور اجتماع سیاسی و یا اقتصادی غیرممکن است. پیش‌شرط دوم این است که پیوندهای ضعیف یا به عبارتی پل‌های ارتباطی در شبکه تعاملات جامعه افزایش یابد.

پیوندهای ضعیف شبکه تعاملات اجتماعی را گسترش می‌دهد و باعث تقویت روابط بین گروهی در جامعه می‌گردند. به همان نسبت که تعاملات بین گروهی بسط یافته و متراکم می‌شود، انسجام کل تقویت می‌شود و به همان نسبت هویت جامعه‌ای نسبت به سایر هویت‌های جمعی برتری نسبی کسب می‌کند. با عمده شدن هویت جامعه‌ای، میزان عام‌گرایی نقش‌ها، میزان عام‌گرایی کنشگران و میزان عام‌گرایی هر سه افزایش می‌یابد که به‌نوبه خود موجب تقویت همبستگی عام و اجتماع عام می‌شود. عام‌گرایی ادخال هر چه بیشتر گروه‌های خاص را در جامعه تسهیل می‌کند به‌نحوی‌که اجازه می‌دهد همبستگی عام ورای همه گروه­ها در جامعه فراهم آید. در یک‌کلام رشد و تراکم تعاملات اجتماعی به‌ویژه تعاملات بین گروهی یکی از ضروریات اساسی اجتماع عام است (چلی ۱۳۷۵، ص ۱۰۰-۹۸)

وابستگی عاطفی

چلبی معتقد است وابستگی عاطفی تولید تعهد می‌کند و تعهد و علاقه اجتماع نیز از عناصر اصلی تشکیل‌دهنده هنجار‌های اجتماعی و اخلاقی هستند. پس بدون نوعی وابستگی عاطفی، نظم هنجاری غیرممکن است و پایه نظم هنجاری جامعه عاطفی است. احساس تعلق به جمع، اعتماد اجتماعی متقابل، دوستی متقابل که از مشخصه‌های اصلی اجتماع است. مسئله این است که وابستگی عاطفی به جمع چگونه پدید می‌آید. فرد به دو طریق با جامعه ارتباط برقرار می‌کند: یکی از طریق رابطه اجتماعی با دیگران و دیگری از طریق عضویت اجتماعی در اجتماعات.

هرگاه تعامل، بخصوص تعامل اجتماعی تداوم پیدا کند، به رابطه اجتماعی تبدیل می‌شود و این رابطه باعث وابستگی عاطفی می‌گردد. پس رابطه اجتماعی وابستگی عاطفی تولید می‌کند و وابستگی عاطفی ایجادشده نیز به‌نوبه خود حافظ این رابطه می‌گردد. علاوه بر رابطه اجتماعی که خود فی‌نفسه تولید وابستگی عاطفی و علاقه اجتماعی می‌نماید در بستر تعاملات اجتماعی، نوعی جامعه‌پذیری یا اجتماعی کردن صورت می‌گیرد. بدین ترتیب که فرد می‌آموزد که عضو چه گروه (هایی) یا ما (هایی) است و هم‌زمان به‌عنوان عضو آن (‌ها) را مورد خطاب قرار می‌دهد » (همان، ص ۱۰۲-۱۰۱)

چلبی در ادامه می‌افزاید: فرآیند جامعه‌پذیری پتانسیل‌های عاطفی افراد را افزایش می‌دهد، خانواده وابستگی عاطفی به افراد انضمامی و اجتماع طبیعی را در شخصیت فرد ایجاد می‌کند و مدرسه میل به وابستگی عاطفی تعمیم‌یافته را ایجاد می‌کند. در حقیقت به نظر می‌رسد سعه‌صدر فرد بستگی به نوع وابستگی عاطفی دارد. اگر فرد میل به وابستگی عاطفی تعمیم‌یافته را در نظام شخصیت خود کسب کرده باشد، همه انسان‌ها را از خود می‌داند و در قبال همه احساس تعهد و تکلیف می‌کند. همه افراد در تعریف او از دوستی جای می‌گیرند (همان).

مطالب فوق یکی از عناصر محوری بردباری اجتماعی یا همان سعه‌ی صدری است که توسط چلبی مطرح‌شده. در حقیقت میزان تعمیم احساس عاطفه‌ی افراد است که پذیرش کثرت‌گرایی را که زیربنای بردباری است، امکان‌پذیر می‌سازد. بدین ترتیب چلبی مطالب مطرح‌شده را طی یک قضیه کلی عنوان می‌کند که بین کم و کیف وابستگی عاطفی در جامعه و ساخت شبکه تعاملات جامعه، ماهیت اجتماعات طبیعی، اخلاقی، سیاسی و اقتصادی، سطح آموزش‌وپرورش رسمی، میزان یکپارچگی و مضمون اجتماعی آن و کم و کیف و مضمون اجتماعی هنر در جامعه رابطه متقابل وجود دارد. درصورتی‌که در ساخت شبکه تعاملات جامعه، روابط بین گروهی قابل‌ملاحظه باشد، خود به تقویت وابستگی عاطفی تعمیم‌یافته کمک می‌کند و در مقابل وابستگی عاطفی تعمیم‌یافته روابط بین گروهی را در شبکه تعاملات تقویت می‌نماید (همان).

هر چه افراد شبکه تعاملات اجتماعی بیشتر داشته باشند وابستگی عاطفی تعمیم‌یافته بیشتر است.

هر چه فرد وابستگی عاطفی تعمیم‌یافته‌تر داشته باشد کثرت‌گراتر است هر چه افراد کثرت‌گراتر باشند بردبارتر هستند.

چلبی برای اخلاق دو جزء یا دو وجه در نظر می‌گیرد. یک جزء آن، شامل مجموعه فرمان‌های قطعی است که ریشه در فرهنگ (به معنای اخص آن) جامعه دارد (نظیر آرمان‌ها، باورهای و اعتقادات دینی) این جزء را اخلاق نظری می‌نامد. ازنظر او احساس تکلیف نسبت به‌قاعده‌ی اخلاقی ریشه در اجتماع دارد که به تسامح اخلاق عملی نامیده می‌شود.

اگر علی‌رغم فراگیری یک قاعده‌ی اخلاقی و پذیرش آگاهانه آن از سوی اکثر قریب به‌اتفاق اعضا جامعه و وفاق کامل درباره‌ی آن، شاهد نقص یک قاعده‌ی اخلاقی باشیم، مشکل آن از نوع فرهنگ نیست و حتی ناشی از کدر بودن قاعده نیز نیست، بلکه می‌توان گفت نارسایی اخلاق عملی یا ضعف احساس تکلیف نسبت به‌قاعده نیز نیست، بلکه می‌توان گفت نارسایی اخلاق عملی یا ضعف احساس تکلیف نسبت به‌قاعده‌ی مزبور است. چلبی دراین‌ارتباط چهار قضیه را مطرح می‌کند: قضیه استحکام، قضیه بافت، قضیه عام‌گرایی و قضیه ترتب هویتی (چلبی ۱۳۷۶، ص ۸۰).

[۱] Lokeswaionda

[۲] tolerance

[۳] Acceptance

نقد و بررسی‌ها

هیچ دیدگاهی برای این محصول نوشته نشده است.

اولین کسی باشید که دیدگاهی می نویسد “مدارای اجتماعی”

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

امتیازات کاربران

میانگین امتیازات کاربران به ویژگی های محصول
0 امتیاز 5 ستاره
0 امتیاز 4 ستاره
0 امتیاز 3 ستاره
0 امتیاز 2 ستاره
0 امتیاز 1 ستاره

پرسش و پاسخ

برای ارسال پرسش یا پاسخ باید در سایت وارد شوید. ورود به حساب کاربری
لطفا متن پرسش/پاسخ خود را وارد کنید

اطلاعات فروشنده

  • فروشنده: DABIR
  • آدرس:
  • هنوز امتیازی دریافت نکرده است.