اشتراک توانمندسازی روان‌شناختی زنان سرپرست خانوار

بستن

توانمندسازی روان‌شناختی زنان سرپرست خانوار

No English Name Available
میانگین امتیاز کاربران : 0 / از 5
  • ارسال با پیک و یا پست
  • قیمت : 44,000تومان
توضیحات کوتاه

توانمندسازی روان‌شناختی زنان سرپرست خانوار

خانواده یک نظام اجتماعی کوچک و یکی از مهم‌ترین نهادهای جامعه انسانی است که با وجود تحولات گوناگونی که در طی گذشت قرن‌ها رخ داده است همچنان کارکردهای مهمی بر عهده دارد. اﻣﺎ ﻋﻮاﻣﻞ ﻣﺘﻌﺪدي از ﺟﻤﻠﻪ ﺟﻨﮓ، ﺷﻬﺮﻧﺸﻴﻨﻲ، ﻃﻼق، اﻋﺘﻴﺎد و ﻣﺮگ ﻫﻤﺴﺮ و ﻧﻈﺎﻳﺮ آن ﻣﻮﺟﺐ ﺗﻐﻴﻴﺮ ﺳﺎﺧﺘﺎر و کارکرد ﺧﺎﻧﻮاده ﺷﺪه اﺳﺖ که یکی از آن‌ها اﻓﺰاﻳﺶ ﺗﻌﺪاد خانواده‌های ﺗﻚ واﻟﺪی ﺑﺎ ﺳﺮﭘﺮﺳتی ﻣﺎدران در ﺳﺮاﺳﺮ ﺟﻬﺎن اﺳﺖ. زنان سرپرست خانوار به کسانی اطلاق می‌شود که به دلایل متفاوتی مسئولیت تمام‌عیار اداره خانواده اعم از نگهداری و تربیت فرزندان­، تأمین وضعیت اقتصادی و عاطفی خانواده را به عهده دارند. این مسئولیت از زمانی به صورت کامل متوجه آن‌ها خواهد شد که یا به صورت دائم به علت مرگ همسر تنها شده‌اند یا اینکه همسرانشان به علت بیماری صعب‌العلاج یا اعتیاد توانایی کار کردن ندارند و یا اینکه به علت جرائم سنگین برای مدت طولانی (حبس ابد) در زندان بسر می‌برند و همچنین زنانی که مردان آن‌ها جهت یافتن کار مهاجرت نموده‌اند را نیز شامل می‌شود. تربیت فرزندان، تأمین وضعیت اقتصادی خانواده و اداره و مدیریت خانه به علت عدم حضور پدر، به مادر منتقل می‌شود. البته این انتقال بدون هیچ‌گونه آمادگی عاطفی، اقتصادی و اجتماعی رخ می‌دهد و او خلأ عاطفی سنگین و تنهایی زیادی را احساس و تجربه می‌کند زیرا که همسر و شریک زندگی خود را از دست داده است و با حجم بزرگی از مسائل اقتصادی و اجتماعی روبرو است، علاوه بر اینکه هیچ‌گونه حمایتی اعم از اجتماعی، اقتصادی و عاطفی دریافت نمی‌کند. این یک واقعیت است که زنان سرپرست خانواده در جامعه فشارهای زیادی تحمل می‌کنند، این فشارها بر سلامت روانی زنان و بالطبع فرزندان آن‌ها و کارکرد اجتماعی و اقتصادی و فرهنگی خانواده و در چشم‌انداز وسیع‌تر بر سلامت جامعه تأثیر می‌گذارد که افت کیفیت زندگی و عدم رضایت از آن در آن‌ها قابل مشاهده است. این مسئولیت اگر چه نقاط اشتراکی در بین این قشر از زنان دارد اما برای هر کس می‌تواند تجربه‌ای متفاوت از دیگری باشد به این معنا که پارامترهایی نظیر تفاوت‌های فردی، پایگاه اقتصادی و اجتماعی فرد، سن، باورهای اعتقادی و ... در کیفیت و کمیت این تجربه تأثیر می‌گذارد. مشکلات بی‌سرپرستی زنان نیز می‌تواند باعث ایجاد انواع اختلالات روانی و رفتاری در آن‌ها از جمله اختلالاتی نظیر پرخاشگری و ناسازگاری با محیط و خانواده و فرزندان، بزهکاری و روسپیگری و اعتیاد و افسردگی و سرانجام ناتوانی آن‌ها در اداره زندگی شود. این امکان وجود دارد که زنان سرپرست خانوار هم از حیث مادی و هم از جهت عاطفی و روانی دارای مشکل شوند و اضطراب و استرس بیش‌تر و در نتیجه نوسانات خلقی زیادی را تجربه کنند که این امر می‌تواند باورشان را در مورد توانمندی‌های خویش تحت تأثیر قرار داده و احساس لذت از زندگی را کاهش دهد. تعداد بالا و روزافزون خانواده‌های دارای زنان سرپرست خانوار که حجم بسیار زیادی از این قشر در سنین میانسالی قرار دارند، آمار بی سوادی در آنان بالاست و به لحاظ درآمدی نیز اکثرا جزء دهک‌های یک، دو و سه قرار دارند که این آمار بسیار نگران کننده است چراکه 81 درصد زنان سرپرست خانوار دهک اول بی‌سواد بوده و جمعیت خانواده‌شان بالا و میزان درآمد پایین است. این آمارها حاکی از این است که بیشتر این خانواده‌ها با مشکلات متعددی مواجه هستند. عامل فقر اقتصادی تأثیر مستقیم و غیرمستقیم خود را بر وضعیت فرهنگی و اجتماعی این خانواده‌ها برجای می‌گذارد با توجه به آمار ارائه‌شده و مشکلات معیشتی و فرهنگی و مسئولیت‌های این گروه از زنان جامعه آن‌ها سطوح بالاتری از آسیب‌پذیری و استرس را نشان می‌دهند و در مقایسه با زنان دارای همسر با استرس بیشتری برای اداره زندگی روبه‌رو می‌شوند استرس آن‌ها را با مشکلاتی از قبیل بیماری‌های جسمانی، مشکلات خواب و افسردگی مواجهه می‌کند و در نهایت بهزیستی زنان و خانواده‌شان را تحت تأثیر قرار می‌دهد. زنان سرپرست خانوار مشابه ساير مادران در مقابل نيازهاي خانواده احساس مسئوليت بيشتري می‌کنند و اين وضعيت فرصتي فراهم می‌کند تا زن بتواند در جهت بهبود وضعيت آموزشي، بهداشتي و رفاهي فرزندان خود اقدام كند. همچنين داده‌های كيفي نشان می‌دهد زنان سرپرست خانوارهاي فقير و متوسط هیچ‌یک قربانيان منفعلي نيستند. آن‌ها می‌توانند با تلاش‌های شخصي و کمک‌های خانوادگي و نه‌فقط از طريق کمک‌های دولتي بر مشكلات خود فائق آیند. در ايران 83 درصد خانواده‌های زن سرپرست به علت فوت همسر، عهده‌دار مسئوليت خانواده شده‌اند، طلاق و جدائي با سهمي حدود 7 درصد در مرتبه دوم قرار دارد. زناني كه به دليل ازکارافتادگی مرد سرپرستي خانوار را بر عهده‌دارند فقط 5/0 درصد از كل خانوارهاي زن سرپرست را تشكيل می‌دهند. مقایسه ارقام كل كشور و آمار مربـوط به خانوارهاي زن سرپرست زير پوشش سازمان بهزيستي نشان می‌دهد كه سهم از كار افتادگي در این گروه بسيار بيشتر (19 درصد) است. از ساير عوامل مؤثر بر وقوع پدیده زنان سرپرست خانوار می‌توان به حوادث اجتماعي از قبيل انقلاب، جنگ هشت‌ساله و ناامنی‌های شغلي و ترافيكي در شهرها و جاده‌ها اشـاره كرد كه قربانيان خود را عمدتاً از مردان می‌گیرد. مرگ زود هنگام مردان نيز از ديگر دلايل تحميل سرپرستي خانوار بر دوش زنان است. يكي ديگر از دلايل گسترش پدیده سرپرستي خانوار توسط زنان وجود اين گرايش فرهنگي و سنتي است كه از یک‌سو مردان بی‌همسر (خواه مجرد و خواه بی‌همسر بر اثر فوت همسر يا طلاق) به ندرت به همسرگزینی از بين زنان بی‌همسر روي آورده و به دلايلي چون عدم قبول مسئوليت معاش فرزندان آن‌ها و ميل به ازدواج با دختران مجرد به سراغ اين گروه نمی‌روند. از سوي ديگر زنان بی‌همسر نيز گاه به دليل وفاداري به شوهر متوفاي خود يا ترس از آزار كودكانشان در ازدواج مجدد و گاه به دليل آزادي بيشتر نسبت به زمان تأهل تن به ازدواج مجدد نمی‌دهند. زنان سرپرست خانوار با مشکلات و چالش‌های و شرایط استرس‌زای متعدد و متفاوتی روبه‌رو هستند و فقدان حمایت‌های لازم در زمینه‌های مختلف و همچنین خلأ عاطفی سبب شده تا آنان در مقابل استرس آسیب‌پذیرتر باشند و در نتیجه سبب افت و تخریب عملکرد آنان و پیامدهای ‌روان‌شناختی مخربی می‌گردد. تجربه فشارهای مداوم و روزانه پیامدهای روان‌شناختی جدی‌تری در مقایسه با فشارهای حاد اما زودگذر دارد. زنان سرپرست خانوار در غیاب همسر (فوت یا عوامل دیگر) به علت نقش‌های چند­گانه­ای که تجربه می‌کنند و به علت شرایط اجتماعی، اقتصادی و عدم‌حمایت‌های عاطفی و مواجه‌شدن با حجم بالای استرس و عدم توان مقابله صحیح با آن، دارای تاب‌آوری پایین و آسیب‌دیدگی بیش‌تری خواهند بود. امروزه سلامت و رفاه اجتماعي زنان كه نيمي از جمعيت را تشكيل می‌دهند، نه‌تنها به عنوان يک حق انساني شناخته‌شده، بلكه تأثير آن در سلامت خانواده و جامعه نيز اهميت روزافزون يافته است. خانواده و نقش سرپرست خانوار در تأمین نيازهاي اصلي اعضاي خانواده مهم می‌باشد. زماني كه زنان مسئوليت خانواده را بر عهده می‌گیرند نقش‌ها و مسئولیت‌های متعددي بر دوش آنان محول می‌شود. چرا كه هم‌زمان بايستي نقش مادري با شرايط و نيازهاي مخصوص به خود و از سوی ديگر نقش تأمین مادي خانواده را داشته باشند. توانمندسازي را به معناي دستيابي بيشتر زنان به منابع و كنترل بر زندگي خود می‌دانند كه موجب احساس استقلال و اعتماد به نفس بيشتري در آن‌ها می‌شود. اين فرآيند موجب افزايش عزت‌نفس زنان می‌گردد به اين معنا كه موجب بهبود تصويري می‌شود كه زنان از خودشان می‌بینند. توانمندسازي در عمل از كار مددكاري اجتماعي و مشاوره توان‌بخشی و ساير زمینه‌ها همچون بهداشت، رشد اجتماعي و روانشناسي اجتماعي منتج شده است. به عنوان يك الگوي عملي، آن شامل ارزش پایه‌ای، انجام مداخله‌ها، نظريه‌اي كه راهنماي عمل است، راهنمایی‌هایی براي ارتباط مددجو ـ مددكار و چارچوبي براي سازمان‌دهی فعاليت‌هاي ياري بخش می‌باشد. به نظر می‌رسد زنان سرپرست خانوار به‌عنوان بخشي از جامعه با مشكلات فراواني در اين مسير روبه‌رو هستند. و اين امر بر ميزان دسترسي آنان به توسعه پايدار اثر جدي می‌گذارد. زنان سرپرست خانوار بالقوه داراي ویژگی‌هایی هستند كه می‌توانند در جهت دست‌یابی توسعه انساني پايدار مؤثر باشند. برخي از اين عوامل به تأييد مطالعات ملي يا بین‌المللی عبارت‌اند از: زنان سرپرست خانوار درآمدشان را صرف بهبود وضعيت خانواده خود می‌کنند و به افزايش سطح تغذيه، رفاه و تحصيل فرزندان و افراد تحت تكفل كمك می‌کنند. به همین جهت، در زمینه روان‌شناختی نیز این توانمندسازی، از سویی به بهبود وضعیت این زنان و در از سویی دیگر فرزندان آنان و در نهایت جامعه ختم می‌گردد. توانمندسازی روان‌شناختی می‌تواند سبب مقاومت در برابر استرس و فاجعه گردد. همچنین سبب ارتقا و بهبود توانايی مقابله با شرايط دشوار و پاسخ انعطاف‌پذیر به فشارهای زندگی روزانه به‌ویژه در زنان سرپرست خانوار شود. روانشناسان از طریق توانمندسازی سعی کرده‌اند که این قابلیت انسان را برای سازگاری و غلبه بر خطر و سختی‌ها افزایش دهند. افراد و جوامع می‌توانند حتی پس از مصیبت‌های ویرانگر به بازسازی زندگی خود بپردازند. توانمندسازی روان‌شناختی به این معناست نیست که افراد از این طریق بتوانند زندگی بدون تجربه استرس و درد را داشته باشند، بلکه به معنای افزایش ظرفیت روان‌شناختی فرد و توانایی‌اش در حل مسئله و مقابله مؤثر با مشکلات است به این صورت که مطابق تغییرات محیطی خود را وفق دهد و پس از برطرف شدن عوامل فشارزا به‌سرعت به حالت بهبود بازگردد. در نتیجه فرد در هنگام مقابله با فشارها، نه تنها تسلیم نمی‌شود، بلکه معنای جدید و مثبتی در آن پیدا می‌کند. زنان سرپرست خانوار به علت داشتن نقش­های چندگانه، تربیت فرزند، کار بیرون از منزل با دستمزد کمتر و اداره خانه، استرس و فشارهای روانی بیشتری را تجربه می‌کنند و بهزیستی روان‌شناختی پایین‌تری دارند. رویکردهای مهمی در این زمینه می‌توانند مورداستفاده قرار گیرند که برخی از مهم‌ترین آن‌ها عبارت‌اند از مهارت‌های زندگی، مدیریت استرس، هوش معنوی، ذهن آگاهی و ... که در این کتاب به بحث درباره آن‌ها و نقش آن‌ها در توانمندسازی زنان سرپرست خانوار پرداخته‌شده است.

توضیحات

زنان سرپرست خانوار

 

در این فصل، به ارائه مهم‌ترین اصلاحات و تعریف آن‌ها در حوزه زنان سرپرست خانوار پرداخته‌شده است.

۱- خانواده

در تعریف جامعه‌شناختی آن شامل دو یا بیش از دو شخص که با یکدیگر زندگی می‌کنند و با پیوند خونی، نکاحی و فرزندخواندگی به یکدیگر مرتبط‌اند. بسیاری از صاحب‌نظران بر این عقیده هستند که کارکرد اساسی خانواده تولیدمثل و تربیت فرزندان است و این امر جز از طریق پیوند نکاحی یا زناشویی مرد و زن امکان‌پذیر نیست. خانواده به معنی خاص یا خانواده هسته‌ای، عبارت از زن و شوهر و فرزندان تحت سرپرستی آن‌هاست که معمولاً با هم زندگی می‌کنند و تحت ریاست شوهر و پدر هستند. معیار و ضابطه تشکیل این خانواده همان ریاست یک شخص بر اعضای آن است ریاست شوهر و پدر خانواده یک نوع وحدت و هماهنگی در امور خانواده و بین اعضای آن ایجاد می‌کند و از چند نفر یک گروه متشکل و متجانس می‌سازد (بهنام، ۱۳۵۰، به نقل از خواجه وند، ۱۳۹۴).

۲- خانوار

از چند نفر تشکیل می‌شود که در یک اقامتگاه با هم زندگی می‌کنند، با یکدیگر هم‌خرج هستند و معمولاً با هم غذا می‌خورند و در برخی موارد خانوار معمولی می‌تواند یک‌نفره باشد (سالنامه آماری، ۱۳۸۵). بنا به تعریفی دیگر، خانوار به مجموعه‌ی افرادی گفته می‌شود که در یک واحد مسکونی زندگی می‌کنند (عضدانلو، ۱۳۸۶، به نقل از خواجه وند، ۱۳۹۴). همچنین خانوار به عنوان واحد اصلی و اولیه‌ی جامعه یکی از مناسب‌ترین و بهترین واحدهای مشاهده‌ای برای مطالعات وضع اقتصادی، اجتماعی و فرهنگی جامعه است (علی‌اکبری و چگینی، ۱۳۹۲).

۳- سرپرست خانوار

عضوی از افراد خانوار است که معمولاً مسئولیت تأمین تمام و یا بخش عمدهای از هزینه‌های خانوار یا تصمیم‌گیری در مورد نحوه هزینه کردن درآمدهای خانوار را بر عهده دارد. سرپرست خانوار لزوماً مسن‌ترین عضو خانوار نیست، می‌تواند مرد یا زن باشد. همچنین بر اساس تعریف کمیته امداد اما خمینی (ره)، سرپرست خانوار عضوی از خانوار است که اعضای خانوار وی را به این عنوان معرفی می‌کنند. در مواردی که اعضای خانوار کسی را به‌عنوان سرپرست معرفی نکنند، مسن‌ترین فرد به‌عنوان سرپرست خانوار شناخته می‌شود. در خانوارهای یک‌نفره، همان فرد سرپرست خانوار به شمار می‌آید (درگاه اینترنتی کمیته امداد امام خمینی (ره) (علی‌اکبری و چگینی، ۱۳۹۲). از نظر جامعه‌شناسان واژه سرپرست خانواده یک اصطلاح توصیفی است و سرپرست خانواده به کسی اطلاق می‌شود که قدرت قابل‌ملاحظه‌ای در مقایسه با سایر اعضای خانواده دارد و معمولاً مسن‌ترین فرد خانواده است و مسئولیت‌های اقتصادی خانواده به عهده وی می‌باشد. این تعریف تا سال‌های اخیر در کشورهای اروپای غربی رایج بود (مک گوان، ۱۹۹۰، به نقل از بختیاری و محبی، ۱۳۸۵).

۴- خانواده بی سرپرست

خانواده بی‌سرپرست به خانواده‌ای گفته می‌شود که سرپرست آن به‌طور دائم یا موقت در جمع خانواده نباشد و به یکی از دلایل فوت، مفقودالاثر شدن، طلاق، اعتیاد و محکومیت به زندان یا اعزام به سربازی سرپرست خود را از دست داده و قادر به تأمین حداقل هزینه زندگی خود نباشد (یعقوبی، ۱۳۸۵، به نقل از خواجه وند، ۱۳۹۴).

۵- زن سرپرست خانوار

به فردی اطلاق می‌شود که مسئولیت تأمین معاش مادی یا معنوی خود و اعضای خانواده خود را به‌طور موقت یا دائم بر عهده دارد (یعقوبی، ۱۳۸۵، به نقل از خواجه وند، ۱۳۹۴).

انواع زنان سرپرست خانوار

گروه اول: خانوارهای که در آن زن به دلیل فوت همسر یا طلاق بیوه شده و دختران ازدواج نکرده‌اند و تنها زندگی می‌کنند و سرپرستی خانوار را عهده‌دار می‌شوند.

گروه دوم: خانوارهای که مرد به طور موقت و به دلیل مهاجرت، مفقودالاثرشدن، متواری و یا زندانی بودن، نکاح منقطع و سربازی و … غایب است و زن مجبور به تهیه معاش زندگی خود و فرزندانش می‌باشد.

گروه سوم: خانوارهایی که مرد حضور دارد و اما به دلیل بیکاری، ازکارافتادگی و … نقشی در امرار معاش ندارد و زن عملاً مسئولیت زندگی خود و فرزندانش را عهده‌دار می‌باشد.

۶- خانواده زن سرپرست

خانوارهای زن سرپرست خانوارهایی هستند که در آن‌ها یک زن سرپرستی خانوار را بر عهده دارد.

۷- زن بی‌سرپرست

زن بی‌سرپرست به زنی اطلاق می‌شود که به‌وسیله عوامل طبیعی و غیرطبیعی سرپرست خود را از دست داده و قادر به تأمین حداقل هزینه زندگی خود نباشد و شامل بیوه‌زنانی که به عقد ازدواج (دائم یا منقطع) درآمده و سپس به یکی از دلایل فوت شوهر، فسخ عقد، صدور حکم موت فرضی، بذل مدت و یا انقضای مدت در نکاح منقطع، شوهر خود را از دست داده باشند و همچنین زنان پیر و سالخورده بی‌سرپرست به طور دائم یا موقت بدون سرپرست (نان‌آور) می‌مانند، می‌باشد (یعقوبی، ۱۳۸۵، به نقل از خواجه وند، ۱۳۹۴). گاهی با وجود حضور فیزیکی شوهر، نقش شوهر در زندگی بسیار کمرنگ می‌باشد، زنان دارای شوهر معتاد و اخلاق ناصالح نیز بی‌سرپرست محسوب می‌گردند؛ بنابراین در مفهوم بی‌سرپرستی زنان، فقر و نیازمندی و عدم توانایی پرداخت هزینه زندگی نهفته است.

۸- زن خود‌سرپرست

به فردی اطلاق می‌شود که مسئولیت تأمین هزینه‌های زندگی و امور معنوی خود را به صورت مستقل عهده‌دار است. همچنین به دختران و زنانی اطلاق می‌شود که بنا به دلایلی از جمله فوت و یا از کارافتادگی همسر یا پدر، کاهش میزان ازدواج، مرگ و میر، مهاجرت‌های داخلی و خارجی، متواری و مفقود بودن پدر یا همسر و از همه مهم‌تر، وجود جنگ، سرپرستی و اداره امور زندگی خود را بر عهده‌دارند و مسئولیت اجتماعی، اقتصادی، روحی روانی، تربیتی و … خود را به‌تنهایی متعهد می‌شوند.

قوانین این زنان را به دودسته عمده تقسیم می‌کند که عبارت‌اند از:

  1. زنان دارای درآمد: شامل زنان شاغل، بازنشسته و زنان وظیفه‌بگیر می‌شود و در واقع قوانین مرتبط به نوعی این زنان را به عنوان سرپرست خانوار می‌شناسد پس به دلیل تمکن مالی مشمول قوانین حمایتی قرار نمی‌گیرند.
  2. زنان بدون درآمد: شامل تمام زنانی می‌شود که به دلیل عدم تمکن مالی مشمول قوانین حمایتی قرار می‌گیرند و به‌عنوان زنان بی‌سرپرست و یا خودسرپرست در قوانین یاد می‌شوند (دفتر کاهش آسیب‌های اجتماعی وزارت کار و امور اجتماعی، ۱۳۹۰، به نقل از خواجه وند، ۱۳۹۴).

۹- زن بد‌سرپرست

زنان بدسرپرست به گروهی از زنان گفته می‌شود که از سوی همسرشان ترک شده‌اند و در بلاتکلیفی به سر می‌برند. آنان به طور دائم یا موقت بدون سرپرست هستند. مشمول زنانی هستند که دارای مردانی معتاد، بیکار، ناسازگار، بیمار، خلاف‌کار، از کارافتاده، در بند، بیگانه و خارجی و … هستند و به‌واسطه عدم حضور مؤثر و یا نبود همسر و یا سرپرست خانواده اداره زندگی و خانواده را عهده‌دار گردیده است. علل و عوامل متعدد و فراوانی می‌تواند موجب بروز پدیده زنان بد سرپرست و خودسرپرست شود که از جمله این عوامل می‌توان به موارد ذیل اشاره نمود:

  • عدم حضور دائمی مرد در خانواده
  • فوت همسر به هر دلیلی
  • طلاق
  • مفقودالاثر شدن مرد خانواده
  • دربند بودن مرد خانواده
  • بیکاری مرد خانواده
  • اعتیاد مرد خانواده
  • مریض بودن مرد خانواده که قادر به کار کردن نباشد
  • از کارافتادگی همسر یا پدر
  • کاهش میزان ازدواج
  • مرگ‌ومیر
    مهاجرت‌های داخلی و خارجی
  • متواری و مفقودالاثر بودن پدر یا همسر و از همه مهم‌تر، وجود جنگ و … (دفتر کاهش آسیب‌های اجتماعی وزارت کار و امور اجتماعی، ۱۳۹۰، به نقل از خواجه وند، ۱۳۹۴).

۱۰- زنان معلقه

در کتاب تحریر الوسیله امام خمینی (ره) در تعریف زنان معلقه آمده است:

مرد مجاز نیست همسرش را به گونه‌ای رها کند که معلوم نباشد آیا شوهر دارد یا ندارد. زن را در این حالت «معلقه» میگویند و ضرورت دارد مرد به قدر لازم به همسرش سرکشی کند و شب‌هایی را نزد او بماند که به حالت معلقه درنیاید. این کار را اصطلاحاً «حق بیتوته» می‌نامند، به طوری که اگر مرد یک همسر دائمی دارد، بیتوته حد معینی ندارد ولی نمی‌تواند زن را به حالت معلقه رها کند. در قرآن کریم سوره نساء آیه‌ی ۱۲۹ هم کلمه «معلقه» آمده و در این آیه بر معلق نکردن زنان از سوی شوهرانشان تأکید شده است.

۱۱- زنان بیوه

بیوه به زنانی اطلاق می‌شود که به عقد ازدواج و دائم یا منقطع، درآمده و سپس به یکی از دلایل طلاق، فوت شوهر، فسخ عقد، صدور حکم موت، مدت و یا انقضای مدت در نکاح منقطع، شوهر خود را از دست داده باشند (قانون تأمین زنان و کودکان بی‌سرپرست مصوب ۲۴/۸/۱۳۷۱).

۱۲- زنان پیر و سالخوره

زنان بی‌سرپرست و مسنی هستند که قادر به تأمین معاش خود نباشند (قانون تأمین زنان و کودکان بی‌سرپرست مصوب ۲۴/۸/۱۳۷۱).

۱۳- سالمند

به افراد ۶۰ ساله و بیشتر گفته می‌شود.

۱۴- خانواده نیازمند

به خانواده‌ای اطلاق می‌شود که سرپرست خانواده به علت ازکارافتادگی ناشی از حادثه، کهولت، بیماری (دائم یا موقت) قادر به تأمین حداقل هزینه زندگی خود و افراد تحت تکفل نباشد.

۱۵- تجرد قطعی

در جمعیت‌شناسی کسانی که تا سن ۵۰ سالگی ازدواج نمی‌کنند، مجرد قطعی نامیده می‌شوند و شاخص تجرد قطعی در رابطه با آن‌ها محاسبه می‌شود. این شاخص با استفاده از گروه‌های سنی ۵ ساله، به روش زیر قابل‌محاسبه است: این شاخص حاصل تفریق میانگین سن در اولین ازدواج مردان و زنان است، بنابراین برای محاسبه‌ی آن ابتدا میانگین سن در اولین ازدواج مردان و زنان را محاسبه می‌کنند (نائینی، توسلی، حطیطه و بشیری، ۱۳۹۲).

۱۶- طلاق

بر اساس حقوق مدنی ایران، طلاق عبارت است از انحلال عقد نکاح در حیات زن و شوهر با اراده مرد یا به تقاضای زن با شرایط معین.

۱۷- پدر غائب

پدری که به خاطر طلاق یا دلایلی دیگر، تماس اندکی با فرزندان خود دارد، یا هیچ تماسی با آن‌ها ندارد (گیدنز، ۲۰۱۱، ترجمه صبوری، ۱۳۸۹).

۱۸- زنان ویژه

به دختران یا زنانی اطلاق می‌گردد که شامل یکی از گروه‌های ذیل باشند:

الف) دختران و زنان در معرض آسیب اجتماعی حاد

به دختران یا زنانی اطلاق می‌گردد که به دلایل چون متشنج بودن خانواده، اغفال و … از کانون خانواده فرار نموده و یا در اثر اختلاف و سوءتفاهم از خانواده اخراج گردیده‌اند؛ فاقد سرپرست و یا سرپرستی مؤثر بوده و آمادگی و درایت اجتماعی و روانی لازم و یا توان کافی اقتصادی برای زندگی مستقل را نداشته و احتمال آسیب‌پذیری حاد و مبادرت ایشان به روابط نامشروع وجود دارد.

ب) زنان آسیب‌دیده اجتماعی

به زنانی اطلاق می‌گردد که از طریق روابط جنسی نامشروع کسب درآمد و گذران معیشت می‌نمایند و به ارزش‌های اخلاقی و اجتماعی جامعه نیز پایبند نیستند (یعقوبی، ۱۳۸۵، به نقل از خواجه وند، ۱۳۹۴).

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

فصل دوم

 

 

 

 

 

بررسی جمعیت شناختی زنان سرپرست خانوار

مقدمه

در ماده ۱۱۰۵ قانون مدنی آمده است که در روابط زوجین ریاست خانواده از خصائص شوهر است. بنا بر نظر محقق داماد (۱۳۸۷) اگرچه به‌موجب تعلیمات اسلامی هر یک از زن و مرد حقوقی نسبت به یکدیگر دارند و هیچ‌کدام مجاز به تجاوز به حق دیگری یا خودداری از انجام وظایف و تکالیف خود و یا تعدی از حدود اختیارات خویش نیستند، اما در عین حال برای خانواده که خود جامعه‌ای کوچک است، رئیس و سرپرست معین گردیده که این سمت و عنوان به مرد اعطا شده است. با این حال، زنان بسیاری هستند که به دلایل متعدد از جمله آسیب‌های اجتماعی مانند اعتیاد و بزه، جنگ، مهاجرت برای جستجو کار، تعدد زوجات، تصادفات و… همسران خود را از دست می‌دهند و به تنهایی عهده‌دار مسئولیت اداره مالی و معنوی خانواده می‌شوند.

علت‌های فراوانی وجود دارد که بتوان زنانی را که سرپرستی خانوار را به عهده دارند جزء اقشار آسیب‌پذیر در نظر گرفت. از جمله این دلایل می‌توان به فقر اقتصادی، فقر مهارتی و آموزشی، فقر زمانی به جهت مسئولیت‌های نقشی متعدد و متفاوتی که پس از عهده‌دار شدن سرپرستی باید بر عهده گیرند، مشکلات اجتماعی – فرهنگی و… اشاره نمود. این عوامل ایشان و خانواده‌هایشان را در مواجهه با زندگی واقعی مورد تهدید قرار می‌دهد. زیرا فشارهای ناشی از فقر و تنگدستی و نیاز شدید و ناتوانی در تأمین نیازهای اولیه زندگی می‌تواند احتمال زمینه‌های وقوع جرم ,بزهکاری وآسیب‌های اجتماعی را افزایش دهد..

 

در خانواده‌هایی که از بدسرپرستی رنج می‌برند، زنان سرپرست با عوامل تهدیدکننده فراوانی مواجه هستند. با توجه به اینکه این گروه شامل زنانی می‌شود که همسران مردان معتاد، زندانی، مردان بیکار، مردان از کارافتاده بر اثر حوادث ناشی از کار و یا مردان ناسازگار می‌باشند، می‌توان نتیجه گرفت که علاوه بر رنج بردن از فقر اقتصادی در معرض آسیب‌های گوناگون در محیط خانه و خانواده خویش می‌باشند. با توجه به این تأکیدات و با در نظر گرفتن خانواده به عنوان بنیادی‌ترین و اصلی‌ترین نهاد جامعه، پرداختن به امر زنان، و به ویژه «زنان سرپرست خانوار» به عنوان بخشی از جامعه که باید بتوانند شرایط گوناگونی را که در زندگی با آن‌ها مواجه‌اند را به سلامت پشت سر گذارند و همچنین عهده‌دار مسئولیت نسل بعدی نیز هستند، دارای اهمیتی غیرقابل‌انکار می‌باشد.

تعداد زنان سرپرست خانوار طی ۱۵ سال گذشته افزایش ۵/۲ درصدی داشته و بر اساس سرشماری‌های سال‌های ۵۸ و ۹۰ از ۵/۹ درصد به ۵/۱۲ درصد افزایش یافته است. ۴/۷۱ درصد بر اثر فوت، ۶/۱۷ درصد به علت بد سرپرستی، ۲۰ درصد بر اثر طلاق و پنج درصد به علت ازدواج نکردن، سرپرست خانوار شده‌اند (سالنامه آماری مرکز آمار ایران، ۱۳۹۰). در نتیجه آمارهای فوق‌الذکر، لزوم تدوین قوانین حمایتی مؤثر جهت حمایت از ایشان و دقت در قوانین تاکنون تصویب شده آشکار می‌گردد. همچنین توجه به علل گوناگون موجود که سبب بر عهده گرفتن سرپرستی زنان می‌شوند و گروه‌های مختلفی را تحت عنوان کلی زنان سرپرست خانوار، بدسرپرست و بی‌سرپرست پدید می‌آورند، موجب اندیشیدن به قوانینی می‌گردد که بتوانند پاسخگوی گروه‌ها و شاخه‌های متفاوت موجود باشند. زنانی که همسرانشان فوت‌شده است، زنان بیوه، زنانی که همسر آنان از کار افتاده یا بیکار شده است، زنانی که همسران معتاد دارند و هزینه زندگی به عهده خودشان است، زنانی که همسرانشان، آنان را به هر دلیلی ترک گفته‌اند، زنانی که همسرانشان جهت یافتن شغل یا به سایر دلایل مهاجرت نموده‌اند و در نتیجه این زنان عهده‌دار مسئولیت زندگی هستند، زنان دارای همسر بیمار، همسران شهدای جنگ، زنان مهاجر، زنان سالمند تنها، دختران مجرد قطعی که خود مسئولیت زندگی خود را بر عهده دارند و … بدون شک دارای نیازهای متفاوتی هستند. علاوه بر اینکه اگر سطح سواد و یا اشتغال را نیز به موارد فوق اضافه کنیم بر گستردگی موضوع و لزوم دقت قوانین به گروه‌های متفاوت درون طبقه‌بندی کلی موجود افزوده خواهد شد.

افزایش خانوارهای زن سرپرست در جهان

در اندونزی تعداد خانوارهایی که سرپرستی آن‌ها بر عهده زنان است ناچیز پنداشته می‌شود. در سال ۲۰۱۰ اداره آمار اندونزی برآورد کرد که ۶۵ میلیون خانوار وجود دارد، که در ۱۴ درصد یا ۹ میلیون از آنان، سرپرستی بر عهده زنان است. در شهر راجشاهی بنگلادش نیز زنان سرپرست به گستره سنی وسیعی از ۲۲ تا ۶۹ سال تعلق دارند. در بنگلادش، معمولاً زنان جوان‌تر قادر به کنترل خانوارهای خود نیستند زیرا جامعه هنوز با سرپرستی توسط زنان جوان مخالفت می‌کند. در خصوص وضعیت تأهل، توزیع نشان می‌دهد که اکثر زنان سرپرست خانوار بیوه بوده یا شوهرانشان آن‌ها را ترک کرده‌اند. در گروه سومی که شامل زنان متأهل است این زنان با شوهران معلول خود زندگی می‌کنند و در برخی از موارد شوهران یا تمایل به کار ندارند و یا در شهری دیگر کار می‌کنند. عمر طولانی‌تر زنان نسبت به مردان، ازدواج زودهنگام، و تفاوت سنی بسیار با همسر ممکن است در بیوه گی زودهنگام زنان تأثیر داشته باشد که به نوبه خود منجر به سرپرستی زنان می‌شود (حبیب، ۲۰۱۰، به نقل از خواجه وند، ۱۳۹۴).

در افغانستان نیز، سه دهه جنگ و ناآرامی حدود یک و نیم میلیون نفر زن بیوه به جا گذاشته است. این تعداد ورای زنان بیوه‌ای است که به علت طلاق و سایر دلایل مسئولیت خود و خانواده‌شان را به دوش دارند. در نتیجه کشمکش‌های دائمی تقریباً ۳۰ ساله، وضعیت کشور افغانستان در حالت فقر شدید، از بین رفتن زیرساخت‌ها با خشونت علیه حقوق انسانی زنان ادامه دارد. افغانستان از نظر داشتن بیشترین مهاجر و کمترین اندازه سواد، چهارمین کشور در جهان ارزیابی گردیده است. زنان بی‌سرپرست در جامعه افغانستان از مشکلات عدیده‌ای رنج می‌برند که آن‌ها را به برنامه‌های ویژه‌ای نیازمند می‌سازد، از مهم‌ترین آن‌ها می‌توان به موارد زیر اشاره کرد: ۱. عدم‌حمایت در برابر خشونت و دیگر اشکال سوءاستفاده و استشهاد، ۲. سرخوردگی، حزن، احساس ناامیدی، ۳. ارتباط گسسته انسانی، ۴. خصومت، خشونت و تبعیض در شهر و یا منطقه میزبان، ۵. ناتوانی در پیدا کردن کار هدفمند، ۶. عدم دسترسی به اقلام اولیه موردنیاز زندگی روزمره، ۷. عدم دسترسی به مراقبت‌های بهداشتی و دیگر خدمات و ۸. دشواری در حصول نتیجه قانونی و چاره‌جویی اداری و اجرایی (عالمی و منصوری، ۱۳۸۸، به نقل از خواجه وند، ۱۳۹۴).

در ایران نیز، با توجه به نتایج سرشماری ۱۳۹۰، اکثر این خانوارها و زنان در لایه‌های پایین اقتصادی و اجتماعی جامعه قرار دارند؛ تنها حدود ۱۸ درصد از این زنان شاغل هستند؛ سهم خانوارهای زن سرپرست در خانوارهای تک‌نفره، نسبت به مردان سرپرست خانوار، بیشتر است و اغلب آن‌ها زنان سالمندی هستند که تنها زندگی می‌کنند؛ و در حدود ۱۴ درصد موارد زنان سرپرست دارای همسر هستند. فقر، مرگ همسر، گسیختگی خانوار (طلاق)، جدایی همسران، افزایش سن ازدواج و استقلال زنان به‌عنوان مهم‌ترین عوامل دخیل در سرپرست شدن زنان برشمرده شدند (علی اکبری و چگینی، ۱۳۹۲).

افزایش خانوارهای زن سرپرست در ایران

بر اساس آمار منتشرشده در سایت مرکز آمار ایران نتایج سرشماری عمومی و نفوس مسکن سال ۹۰ نشان می‌دهد ۲ میلیون و ۵۴۸ هزار و ۷۲ زن سرپرست خانوار در کشور وجود دارد. این در حالی است که تعداد زنان سرپرست خانوار در سرشماری سال ۸۵ حدود یک‌میلیون و ۶۰۰ هزار نفر برآورد شده بود که معادل ۵/۹ درصد از کل جمعیت بود؛ به‌عبارت‌دیگر در طول ۵ سال جمعیت زنان سرپرست خانوار بیشتر از ۹۰۰ هزار خانوار یا ۶/۲ درصد افزایش‌یافته در حالی که تعداد زنان تحت پوشش سازمان‌های حمایتی به این میزان افزایش نیافته است (مرکز آمار ایران، نتایج سرشماری، ۱۳۹۰). این موضوع اهمیت خود را زمانی نمایان می‌سازد که به سیر صعودی این جمعیت در سه دهه اخیر توجه نماییم. به‌طوری که در سال‌های ۱۳۵۵، ۱۳۶۵ و ۱۳۷۵، خانوارهای زن سرپرست به ترتیب ۱/۷، ۳/۷ و ۴/۸ درصد از کل خانوارهای ایرانی را تشکیل داده‌اند. در ایران، اولین عامل مسبب عهده‌دار شدن سرپرستی توسط زنان، فوت همسر می‌باشد. بررسی تصویر کلی وضع زناشویی مردان و زنان کشور، نشان می‌دهد که دو جنس، در رابطه با تغییر وضعیت زناشویی خود، پس از جدایی (بر اثر طلاق یا فوت همسر) رفتاری متفاوت دارند. بر اساس یافته‌های تحقیق، بیشتر مردانی که در اثر فوت یا طلاق، از همسران خود جدا شده‌اند، مجدداً ازدواج کرده‌اند. این در حالی است که زنان بخصوص در سنین بالاتر، بعد از این اتفاق، گرایش کمتری نسبت به ازدواج مجدد از خود نشان داده‌اند. به نظر می‌رسد مردان، در ازدواج مجدد خود نیز، گرایش به انتخاب همسر، از میان زنان هرگز ازدواج نکرده، داشته‌اند. در غیر این صورت انتظار می‌رفت درصد زنان بی‌همسر بر اثر فوت یاطلاق، نیز برابر با مردان یا نزدیک به آن باشد (نایینی، توسلی، حطیطه و بشیری، ۱۳۹۲).

در نتیجه این امر، درصد زنان ۵۰ ساله و بیشتری که در زمان سرشماری همچنان بدون همسر (بر اثر فوت) بوده‌اند، برابر ۲/۳۲ درصد است، در حالی که درصد متناظر مردان برابر ۱/۵ است. در مورد طلاق، ۶/۰ مردان و ۱/۱ زنان ۵۰ ساله و بیشتر در زمان اجرای سرشماری ۱۳۹۰ همچنان بی‌همسر بر اثر طلاق بوده‌اند (همان). یعنی درصد زنانی که در وضعیت بی‌همسر براثر طلاق باقی مانده‌اند، تقریباً دو برابر مردان بوده است. در تمام استان‌های کشور، و در تمام گروه‌های سنی درصد زنان بی‌همسر بر اثر طلاق افزایش یافته است. این افزایش در برخی از استان‌ها نظیر آذربایجان شرقی، اردبیل، تهران، خراسان رضوی، سمنان و مرکزی از شدت زیادی برخوردار بوده است. درصد زنان بی‌همسر بر اثر طلاق در تمام گروه‌های سنی استان یزد نسبت به استان‌های دیگر پایین‌تر است و از نظر افزایش درصد مربوط در دو سرشماری نیز، بخصوص در گروه سنی ۵۰ ساله و بیشتر این استان وضعیت بهتری دارد (نایینی، توسلی، حطیطه و بشیری، ۱۳۹۲).

در سال ۱۳۹۳ استان‌های تهران و البرز رکورد داران بیشترین طلاق و کمترین ازدواج بودند؛ به گونه‌ای که در این دو استان در مقابل هر ۳ ازدواج ۱ طلاق به ثبت رسیده است. آمارهای سال ۱۳۹۳ نشان می‌دهد نسبت ازدواج به طلاق در کل کشور ۴/۴ بوده؛ به ‌عبارت ‌دیگر، در مقابل هر ۴/۴ ازدواج ثبت‌شده، یک طلاق به ثبت رسیده است این در حالی است که در سال ۱۳۹۱ ثبت ازدواج به طلاق ۵/۵ و در سال ۱۳۹۲ این نسبت ۵ بوده است. نگران‌کننده بودن این آمار زمانی خود را نشان می‌دهد که بدانیم در سال ۱۳۸۳ نسبت ازدواج به طلاق ۸/۹ بوده، یعنی در ازای هر ۸/۹ ازدواج یک مورد طلاق اتفاق افتاده است. در ۳ ماهه نخست سال ۱۳۹۴ تعداد ۳۲ هزار و ۹۸۱ واقعه طلاق در کشور به ثبت رسیده که نسبت به مدت مشابه سال قبل ۵/۱۷ درصد افزایش داشته است. بر اساس این آمار، در هر ماه ۱۳ هزار و ۳۲۷ مورد، هر شبانه‌روز ۴۳۰ مورد و هر ساعت ۱۸ مورد طلاق در سه ماهه نخست سال جاری به ثبت رسیده است (خبرگزاری مهرخانه، ۱۳۹۴).

در رابطه با موضوع تجرد مطلق نیز، امروزه اعتقاد بر این است که توسعه‌ی اجتماعی اقتصادی کشورها در تأخیر و بالا رفتن سن ازدواج نقش اساسی داشته است. پیشرفت تحصیلی در کنار مشارکت نیروی کار، سهم بزرگی در کاهش جذابیت ازدواج زودهنگام دارد و از طرف دیگر بالا بودن نرخ دستمزد و افزایش دسترسی به مشاغل باعث کاهش انگیزه‌ی اقتصادی برای ازدواج زودهنگام می‌شود. همچنین آموزش رسمی فراتر از
سطوح اولیه ممکن است به طور مستقیم با ازدواج زودهنگام در تضاد باشد (کوکران، ۱۹۷۹، به نقل از نایینی، توسلی، حطیطه و بشیری، ۱۳۹۲). آموزش و پرورش رسمی محدوده‌ی شرکای ازدواج بالقوه زنان را کاهش می‌دهد، زیرا زنان به طور کلی انتظار دارند با مردانی ازدواج کنند که از نظر سطح تحصیلات حداقل همسطح آنان باشند (سینگ و دیگران، ۱۹۹۶، به نقل از نایینی، توسلی، حطیطه و بشیری، ۱۳۹۲). در کشورهای در حال توسعه، شهرنشینی سومین جزء توسعه‌ی اقتصادی و اجتماعی است که به نظر می‌رسد در افزایش سن ازدواج زنان تأثیرگذار بوده است (اسمیت، ۱۹۸۳، به نقل از نایینی، توسلی، حطیطه و بشیری، ۱۳۹۲). تمامی موارد نام برده شده را می‌توان در ایران نیز، به عنوان عوامل موثر در افزایش سن ازدواج و افزایش تجرد قطعی دختران موثر دانست.

آمار کلی از وضعیت زنان سرپرست خانوار و  خود سرپرست

با در نظر گرفتن این واقعیت که برخی از خانوارها با سرپرستی زنان ممکن است در معنای واقعی کلمه طبقه‌بندی نشوند و این به‌واسطه هنجارهای فرهنگی است که مرد را سرپرست خانوارها می‌داند، حتی اگر آن‌ها عمدتاً یا دائماً غایب باشند یا تأثیر کمی در زندگی و رفاه خانواده داشته باشند، تدابیر مربوط به تعیین اینکه کدام نوع از زنان سرپرست بیشتر محتاج کمک هستند نیز ممکن است مشکل‌ساز باشد. مهم‌تر از همه، بسیاری از زنان ممکن است مایل نباشند که به‌عنوان مادران مجرد شناخته شوند و این به دلیل برچسب مربوط به این وضعیت می‌باشد (چانت، ۲۰۰۳، به نقل از خواجه وند، ۱۳۹۴) و این مطالب مؤید کم شماری زنان سرپرست خانوار می‌باشد و با در نظر گرفتن این موضوع که در کشور ما تا کنون هیچ روش علمی، واقعی و عینی جهت دسترسی به آمار زنان بد سرپرست اندیشیده و تبیین نشده است باید بپذیریم که جمعیت زنان سرپرست خانوار و دسته‌های مختلف آن از جمله خود سرپرست، زنان بی‌سرپرست و بد سرپرست در کشور رو به افزایش است. چرا که هم‌اکنون در کشور جمعیتی ۵/۱۲ درصدی توسط زنان اداره می‌شود.

در ذیل برخی از آمارهای موجود در رابطه با وضعیت‌های گوناگون خانوارهای زن سرپرست اشاره می‌گردد که مستخرج از طرح‌های تحقیقاتی صورت پذیرفته در مرکز پژوهش‌های آماری کشور می‌باشند.

وضع زناشویی جمعیت کشور در سرشماری‌های  عمومی نفوس و مسکن ۱۳۸۵ و ۱۳۹۰

در دهه‌های اخیر، به دلیل تغییراتی که در ساختار اجتماعی ایران پدید آمده است وضعیت زناشویی دچار تغییر گشته است. در این بین، تغییر در الگوی سنی ازدواج بسیار چشمگیر است؛ به طوری که پیش رسی ازدواج برای مردان و بخصوص زنان کاهش یافته و سن ازدواج افزایش یافته است. افزایش سریع‌تر سن ازدواج زنان نسبت به مردان باعث کاهش فاصله سنی زوجین شده است. علاوه بر این نسبت ازدواج‌کرده‌ها در تمامی گروه‌های سنی بخصوص گروه‌های سنی بیش از ۳۰ سال کاهش‌یافته است که ادامه این روند موجب
کاهش عمومیت ازدواج و افزایش تجرد قطعی در سال‌های آینده خواهد بود (نایینی، توسلی، حطیطه و بشیری، ۱۳۹۲).

نتایج بررسی وضع زناشویی در کشور

بر اساس نتایج سرشماری عمومی نفوس و مسکن ۱۳۹۰، ۶/۵۵ درصد از جمعیت کشور، دارای همسر، ۷/۳ درصد بی‌همسر بر اثر فوت و ۷/۰ درصد بی‌همسر بر اثر طلاق بوده‌اند. همچنین ۵/۳۹ درصد از جمعیت نیز تا زمان سرشماری، هرگز ازدواج نکرده بودند. درصد زنان ۵۰ ساله و بیشتری که در زمان سرشماری همچنان بدون همسر (بر اثر فوت) بوده‌اند، برابر ۲/۳۲ درصد است، در حالی که درصد متناظر مردان برابر ۱/۵ است. در مورد طلاق، ۶/۰ مردان و ۱/۱ زنان ۵۰ ساله و بیشتر در زمان اجرای سرشماری ۱۳۹۰ همچنان بی‌همسر بر اثر طلاق بوده‌اند. یعنی ۱۸ درصد زنانی که در وضعیت بی‌همسر براثر طلاق باقی مانده‌اند، تقریباً دو برابر مردان بوده است. طی ۲۰ سال اخیر طلاق ثبت‌شده در کشور چهار برابر شده است و سرعت افزایش آن در دهه‌ی اخیر بیشتر از دهه‌ی قبل بوده است. در سال ۱۳۸۵ بیشترین میزان طلاق در کل، نقاط شهری و نقاط روستایی به ترتیب مربوط به استان‌های کرمانشاه برابر ۸/۱، مازندران برابر ۳/۲ و خراسان رضوی برابر ۴/۱ بوده است و کمترین مقدار این شاخص در کل، مناطق شهری و مناطق روستایی به ترتیب مربوط به استان‌های سیستان و بلوچستان با رقم ۴/۰، ایلام با رقم ۵/۰ و قم و یزد ا رقم صفر در هزار بوده است در سال ۱۳۹۰ بیشترین میزان طلاق در کل و مناطق شهری، به ترتیب مربوط به استان‌های تهران برابر ۶/۲ و مازندران برابر ۶/۳ در هزار و در مناطق روستایی مربوط به استان‌های کردستان و گیلان هر دو برابر ۸/۱ در هزار بوده است. همچنین کمترین مقدار این شاخص در کل و مناطق شهری مربوط به استان‌های سیستان و بلوچستان و به ترتیب با رقم‌های ۶/۰ و ۹/۰ در هزار و در مناطق روستایی مربوط به استان کرمان با رقمی برابر ۱/۰ در هزار بوده است.

در تمام استان‌های کشور، و در تمام گروه‌های سنی درصد زنان بی‌همسر بر اثر طلاق افزایش یافته است. این افزایش در برخی از استان‌ها نظیر آذربایجان شرقی، اردبیل، تهران، خراسان رضوی، سمنان و مرکزی از شدت زیادی برخوردار بوده است. درصد زنان بی‌همسر بر اثر طلاق در تمام گروه‌های سنی استان یزد نسبت به استان‌های دیگر پایین‌تر است و از نظر افزایش درصد مربوط در دو سرشماری نیز بخصوص در گروه سنی ۵۰ ساله و بیشتر این استان وضعیت بهتری دارد. بر اساس نتایج سرشماری عمومی نفوس و مسکن سال ۱۳۹۰، ۳۰ درصد از زنان مناطق شهری و ۵/۳۰ درصد از زنان مناطق روستایی کل کشور، در زمان اجرای سرشماری هرگز ازدواج نکرده بودند.

جمعیت زنان سرپرست خانوار

بر اساس آمار منتشر شده در سایت مرکز آمار ایران نتایج سرشماری عمومی و نفوس مسکن سال ۱۳۹۰ نشان می‌دهد ۲ میلیون و ۵۴۸ هزار و ۷۲ زن سرپرست انوار در کشور وجود دارد رقمی که تقریباً معادل ۱/۱۲ درصد کل خانوارهای کشور است.این در حالی است که تعداد زنان سرپرست خانوار در سرشماری سال ۱۳۸۵ حدود یک‌میلیون و ۶۰۰ هزار نفر برآورد شده بود که معادل ۵/۹ درصد می‌باشد؛ به عبارت دیگر در طول ۵ سال جمعیت زنان سرپرست خانوار بیشتر از ۹۰۰ هزار خانوار یا ۶/۲ درصد افزایش یافته است (مرکز آمار ایران، ۱۳۹۰). استان سیستان و بلوچستان با ۶/۱۶ درصد دارای بیشترین درصد خانوارهای زن سرپرست است و استان‌های خراسان جنوبی و خراسان رضوی با ۴/۱۳ درصد خانوار زن سرپرست در رتبه‌های بعد قرار دارند. کمترین درصد خانوارهای زن سرپرست نیز به استان‌های کردستان با ۵/۹ درصد، کهگیلویه و بویراحمد با ۱/۱۰ درصد و قزوین، آذربایجان غربی و اردبیل با ۲/۱۰ درصد تعلق دارد. توزیع استانی کل خانوارهای زن سرپرست بیشترین درصد خانوارهای زن سرپرست کل کشور در استان تهران (۴/۱۹) و کمترین آن‌ها در استان ایلام و کهگیلویه و بویراحمد (۶/۰) ساکن هستند. در میان استان‌های کشور، تنها استان‌های فارس، اصفهان، خراسان رضوی و تهران هستند که بیش از پنج درصد خانوارهای زن سرپرست را در بر می‌گیرند. بنابراین این استان‌ها را می‌توان در زمره استان‌هایی قلمداد کرد که بیشترین درصد خانوارهای زن سرپرست را در خود جای داده‌اند. از سوی دیگر استان‌های ایلام، کهگیلویه و بویراحمد، سمنان، خراسان جنوبی، بوشهر و چهارمحال و بختیاری حداکثر یک درصد از کل خانوارهای زن سرپرست را شامل می‌شوند. عوامل اجتماعی، اقتصادی و فرهنگی مختلفی بر توزیع خانوارهای زن سرپرست در زیر جامعه‌های مختلف تأثیرگذار است (افتخاری و همکاران، ۱۳۹۲). در ادامه لازم به ذکر است که شهرستان خاش از استان سیستان و بلوچستان با ۷/۱۹ درصد دارای بیشترین درصد خانوارهای زن سرپرست در بین همه‌ی شهرستان‌های کشور است. شهرستان ابوموسی از استان هرمزگان با تنها ۵ درصد خانوار زن سرپرست دارای کمترین درصد خانوارهای زن سرپرست در بین همه‌ی شهرستان‌های کشور است.

نقد و بررسی‌ها

هیچ دیدگاهی برای این محصول نوشته نشده است.

اولین کسی باشید که دیدگاهی می نویسد “توانمندسازی روان‌شناختی زنان سرپرست خانوار”

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

امتیازات کاربران

میانگین امتیازات کاربران به ویژگی های محصول
0 امتیاز 5 ستاره
0 امتیاز 4 ستاره
0 امتیاز 3 ستاره
0 امتیاز 2 ستاره
0 امتیاز 1 ستاره

پرسش و پاسخ

برای ارسال پرسش یا پاسخ باید در سایت وارد شوید. ورود به حساب کاربری
لطفا متن پرسش/پاسخ خود را وارد کنید

اطلاعات فروشنده

  • فروشنده: 1001packi
  • هنوز امتیازی دریافت نکرده است.