اشتراک مشاوره توانبخشی در سلامت جسم و روان

بستن

پیشنهاد شگفت انگیـــــز 41.5% تخفیف

مشاوره توانبخشی در سلامت جسم و روان

No English Name Available
میانگین امتیاز کاربران : 0 / از 5

ویژگی های محصول

    اطلاعات محصول

    • ارسال با پیک و یا پست
    • قیمت : 31,000تومان53,000تومان
    توضیحات کوتاه

    مشاوره توانبخشی در سلامت جسم و روان

    عنوان: مشاوره توانبخشی در سلامت جسم و روان تألیف:  کیم اترینگتون مترجمان: نسیم پاک نیا، فرزانه دورودیان، فرشاد زارعی، زهرا صداقتی، سعادت طاهری، زهرا قزوینی، فاطمه نادری ریشۀ این اثر در کتاب مشاوران حوزۀ سلامت است که در آگوست ۲۰۰1 منتشر شد. من به‏عنوان هماهنگ­کنندۀ کارشناسی و کارشناسی ارشد مشاوره در حوزه­های سلامت/ مراقبت اولیه در دانشگاه بریستول (مسئولیتی که در سال ۲۰۰۰ رها کردم) متوجه شدم مطالب خیلی کمی برای و دربارۀ مشاوران مشغول به کار در مراقبت­های ثانویه و ثالث وجود داشت، گرچه برای و دربارۀ مشاوران حوزۀ مراقبت­های اولیه مطالب چشمگیری وجود داشت. در ابتدا دوره­های آموزشی روی آموزش مشاورانِ مراقبت­های اولیه، و چندین دورۀ دیگر متمرکز بود که مشاوران حوزۀ مراقبت­های اولیه از آن حمایت می­کردند. منظور از آن یک دورۀ یک­ساله بود که به مشاورانی پیشنهاد شده بود که کارشناسی خود را در این رشته گرفته بودند. هرچند، بعد از اینکه دو گروه این دوره را گذراندند ما دوره را برای دوسالِ آموزش حرفه­ای فوق لیسانس بسط دادیم و گسترۀ آن را با قرار دادن مشاوره در محدودۀ وسیع­تر حوزه­های سلامت گسترش دادیم. این تغییر همسو با اعتقاد شخصی­ام بود که نیاز به مشاوره به­عنوان بخشی از فرآیند توانبخشی هنوز ناشناخته است. در مدت ده سال گذشته تعداد مشاوران عمومی افزایش یافته است و مشاورانی که در دیگر عرصه­های سلامت کار می­کنند مشخصات بسیار ضعیف­تری دارند. بنابراین تصمیم گرفتم با ارایۀ پیشینۀ پژوهشی درمورد کسانی که خواستار مشاوره فردی و خدمات درمانی حوزه­های دوم و سوم سلامت هستند این ناهماهنگی را بررسی کنم. درحال حاضر به عنوان هماهنگ­کننده و استاد راهنمای کارشناسی­ارشد در مشاوره در واحد پژوهش، تحت­تأثیر پژوهش­های چند تن از دانشجویانم هستم که کارهای آنان در مراکز سلامت را برجسته می­کند. این دانشجویان دیپلم­شان را دریافت کرده­اند و قرار است پس از دورۀ کارشناسی­ارشد پژوهشگر شوند و روی پایان­نامۀ خود کار کنند. بنابراین مصمم شدم از برخی از آنان بخواهم تا در نوشتن کتاب به من کمک کنند تا این اثر را برای طیف وسیع­تری از مخاطبین منتشر کنیم. در طول مرحلۀ اولیۀ کاری که قرار بود به تالیف دو کتاب منجر شود، کنجکاو بودم دربارۀ مشاورانِ خارج از این­جا بدانم که در حال ارتقای خدمات در حوزه­های ناشناختۀ سلامت بودند و با خودم فکر می­کردم آیا آنان هم خواستار سهیم شدن در این کتاب بودند یا نه. بنابراین در مجلۀ مشاوره (انجمن مشاوره و روان­پزشکی بریتانیا) آگهی دادم که آیا مشاورانی در این حوزه وجود دارند که مایل به نوشتن و خواستار ذی نفع شدن در این طرح باشند. وقتی سیل پاسخ­ها را دریافت کردم شگفت­زده شدم و همین چشم اندازم را برای نوشتن فصل­های جالب­تر و بیش‏تر گسترده کرد. مشکل آن­جا بود که من فصول پیشنهادی بسیار زیادی برای کتاب داشتم و تمایلی به حذف کردن هیچ­کدام نداشتم. به­طور طبیعی خیلی­ها تا می­فهمیدند مطالب برای چاپ زیاد است منصرف می­شوند، و خیلی مطالب را هم به­خاطر تکراری بودن حذف کردم. به طور واضح مطالبی وجود داشت که نسبت به مبلغ پرداختی برای کتاب مناسب نبود، اما در نهایت مطالبی که دستم ماند بیش­تر از گنجایش فصل­های یک کتاب بود. بنابراین به این فکر کردم که چطور می­شود این فصل­ها را به دو کتاب با دو کانون توجه مجزا تقسیم کرد. کتاب اول، مشاوران حوزۀ سلامت روی خود مشاوران و موضوعاتی که در کارشان وجود دارد تمرکز می­کند: چگونه مشاور شدند؛ چگونه خدمات­شان را ایجاد کردند؛ کار در یک تیم چندرشته­ای چه معنایی برایشان دارد؛ اثر کار بر روی زندگی­شان و بالعکس؛ اثر بافت کاری آنان بر روی خودشان و فرآیند مشاوره؛ آموزش، نظارت، حمایت، و موضوع­های پیچیدۀ مراجعان مانند سلامت جنسی جوان، ایدز، نازایی، سرطان، مسکّن­ها، و سلامت روانی. این کتاب علاوه بر این شامل سخنان درمانجویان نیز می­باشد: زنی مبتلا به سرطان و دیگری که تجربۀ درمان نازایی­اش را شرح می­دهد. کتاب دوم تفاوت قابل­توجهی دارد. هنگامی که به ارایه فصل­ها فکر می­کردم واژۀ «توانبخشی» دائم جلوی چشمانم بود. کار قبلی من به­عنوان کاردرمانگر باعث شده بود علاقۀ خاصی به توانبخشی جسمی و روانی پیدا کنم. من در یک کلینیک راهنمایی کودک، یک بیمارستان روان‏پزشکی سرپایی، یک بیمارستان عمومی، انجمنی برای افراد مبتلا به اوتیسم به‏عنوان کاردرمانگر در بخش خدمات اجتماعی کار می­کردم. وقتی در سال 1987 شروع به آموزش مشاوره کردم در آخرین شغلم مشغول به کار بودم. بنابراین نقشم به­عنوان مشاور با نقشی که در تیم توانبخشی دارم ارتباط نزدیکی داشت و از آن نشأت گرفت. در سال 1988 با انجام پژوهش و پایان­نامه سعی کردم مدرک مشاوره­ام را اخذ کنم: «هنر افراد معلول، 1986: نیاز به مشاوره». این عنوان بازتاب نگرانی آن زمان من از کمبود حمایت عاطفی برای افراد ناتوان بود. این اقدام نیازهای کاربردی مختلفی را برجسته کرد: برای زندگی روزمره، تعطیلات، و غیره کمک می­خواستند ولی دم نمی­زدند، این یعنی ما می­دانیم کسانی هستند که پس از تغییرات ایجادشده بر اثر ناتوانی در زندگی­شان به کمک و حمایت عاطفی یا روانی نیاز دارند. هنگام کار در کاردرمانی و ارزیابی کمک­ها و انتظارات، به­کرّات به حرف­های آدم­ها از چگونگی تغییر زندگی­شان گوش می­دادم. ولی آن زمان نه نیاز به مشاوره برایشان حس می­شد و نه کاردرمانی من به درد مراجعان می­خورد. کم­کم فهمیدم پانسمان، ویلچر، چوب زیربغل، و اندام­های مصنوعی بی­استفاده می­ماندند چون هیچ­کس به معنای تجربه­ای که ناتوانی و بیماری مزمن برای بیماران داشت گوش نمی‏کرد. ما با بی­توجهی به نیازهای عاطفی بیمار درمعرض این خطر بودیم که سد مهمی بر سر راه توانبخشی و بهزیستی آیندۀ او بشویم. پس تمرکز پایان­نامه­ام را روی این گذاشتم که آیا افرادی که به­عنوان ناتوان داوطلب دریافت خدمات اجتماعی شده­اند، هرگز احساس کرده­اند که مشاوره برایشان مفید است؟ و اگر بله، به­نظرشان چرا این­طور بود؟ یافته­ها نشان داد برخی نیاز به مشاوره را ابراز کرده بودند ولی در آن زمان برایشان مهیا نشده بوده است. گرچه همکاران محلی من یافته­های پژوهشم را معتبر دانستند، ولی حاضر نشدند به افراد ناتوان مشاوره ارائه دهند. هرروز بیش از قبل از نابسندگی خدماتی که ارائه می­دادم دلسرد می­شدم، و در سال 1992 (هشت سال پس از کاردرمانگر بودنم) عطایش را به لقایش دادم و مشاور، استاد دانشگاه، و ناظر شدم و در همین حین کارشناسی ارشد خود را در مشاوره و نظارت گرفتم. پس دو سال از دنیای سلامت و توانبخشی دور بودم. علایقم مرا به سمت دیگری کشاندند و نهایتاً در سال 1994 وارد آموزش مشاوره در بخش مراقبت­های اولیه شدم. این کتاب چرخۀ بازگشت مرا به دنیای سلامت و توانبخشی تکمیل کرد، ولی این بار با تمرکز اصلی­ام روی مشاوره: و همه­چیز از آن زمان بهتر شد. تمام نویسندگان کتاب مشاوره توانبخشی در سلامت جسم و روان کاملاً در دنیای توانبخشی فعال بودند، چه به­عنوان درمانگر و چه درمانجو. خیلی­هایشان تجربۀ دست­اول ناتوانی و یا بیماری مزمن را دارند. و بقیه، از جمله خود من، در برهه­ای از زندگی­مان با یک فرد ناتوان زندگی کرده­ایم. هریک به سهم خود تجربه و دانشی را به این کتاب افزوده­اند.    

    توضیحات

    وقتی دربارۀ نوشتن این‏کتاب با آدم‏ها صحبت می‏کردم، بسیاری از آنان سوال کردند «مشاوره توانبخشی[۱] به چه معنا است؟» با صحبت­هایمان مشخص شد واژۀ «توانبخشی» معنای متفاوتی برای افراد مختلف دارد. در دنیای مشاوره توانبخشی، بعضی از افراد آن را با توجه به توانبخشی الکل و مواد درک کردند در حالی که دیگران به عنوان توانبخشی جسمی. علاوه بر‏این افرادی هم بودند که این واژه را در قالب اصطلاح سلامت روان درک کردند. اخیراً افراد این واژه را در ارتباط با پناهندگان و مجرمان سابق استفاده کرده­اند. در آمریکا و استرالیا دهه‏ها است که مشاوره توانبخشی به تنهایی یک حرفه است و بر بازآموزی حرفه‏ای برای افرادی تاکید شده که ناتوان شدند و دیگر نمی‏توانند نقش کاری که قبلاً انجام می‏دادند را ادامه دهند.

    این کتاب بر مشاوره توانبخشی روانی و جسمی و بهبودی از سومصرف مواد و الکل تاکید می‏کند. این کتاب تلاش می‏کند از نقطه نظر زیست­روان­اجتماعی به موضوع مشاوره توانبخشی نزدیک شود، با درک این موضوع که نیازهای جسمی، ذهنی، هیجانی، اجتماعی، و معنوی یک فرد بر یکدیگر اثر می‏گذارند و اینکه ما آدم­ها متخصص خودمان هستیم.

    مشاوره توانبخشی بر اساس این فرض ارائه می‏شود که تجربۀ اختلال جسمانی و روانی، ناتوانی و بهبودی از سو‏مصرف الکل و مواد از طریق رابطه‏ای حمایت می­شود که در آن به افراد کمک می­شود تا افکار و احساسات خود را در مورد اتفاقات زندگی­شان کشف و تجربه کنند. اگرچه این دیدگاه زیر سوال رفته است (لنی،۱۹۹۳)، اما این فرضیات توسط خود افراد معلول و بیماران مزمنی که درباره احساس ترس و فقدان‏هایشان صحبت می‏کردند، به وجود آمد.

    تمام بدنم به لرزه افتاد و به نظرم از اعماق وجودم خالی شدم، سعی می‏کردم از شرّ دردی که به خاطر هق هق و اشک داشتم، خلاص شوم. باید تاکید کنم این وضعیت در جلسۀ مشاوره‏ای اتفاق افتاد که من برای بیان چنین احساسی آزاد بودم؛ بدون اینکه فکر کنند دیونه‏ام یا بدون این­که فرد دیگری را ناراحت کنم یا کسی جلوی گریه من را بگیرد. پس از مدتی دست از گریه کردن برداشتم، بینی خود را تمیز کردم، آرام شدم، کمی خندیدم و بعد احساس خوبی داشتم. دنیا یک جای خوبی به نظر رسید و از اینکه با تمام توان زندگی می‏کردم، خوشحال بودم. من نهایتاً به ساده­ترین شکل ممکن برای انسان، با احساس شکست روبه­رو شدم. احساس اندوه، ترس، خشم، و طیف وسیعی از هیجاناتی را ابراز می‏کردم که ۱۲ سال درون من قفل شده بود. در یک محیط کاملاً ایمن با این شکست مقابله می­کردم (وولی، ۱۹۹۳: ۷۹).

    به نظر می‏رسد نقل­قول بالا نیازِ به یک فضای امن را نشان می‏دهد که در آن ابراز احساسات طبیعی و قدرتمند (حتی مدت­ها بعد از اتفاقاتی که باعث این احساسات شده است) امکان­پذیر شود، و اینکه این فضا چگونه به فرد اجازه می­دهد در دنیای خودش راحت باشد. استوارت (۱۹۸۵) اظهار داشت احساساتی که افراد تجربه می‏کنند، قویاً بر همکاری آنان در فرایند توانبخشی تاثیر می‏گذارد. با این وجود، مشاوره نه تنها بر احساسات بلکه بر اقرار‏ها، اظهارات، و تاییدات افراد هم تمرکز دارد که بخشی از فرایند است و افراد می‏توانند از طریق آنها کنترل زندگی خود را به­دست آورند، روایت‏های خود را بیان کنند، و تجربیات خود را ارج بنهند. در کار قبلی­ام به عنوان کاردرمانگر به کرات دیدم که چگونه تجهیزات گران­قیمت بی­استفاده می­ماند، پاهای مصنوعی که استفاده نمی‏شد و ویلچرهایی که در راهروی بالا افتاده بود، زیرا این افراد قبل از اینکه به لحاظ منطقی و عاطفی خودشان را به روند توانبخشی متعهد کنند، به حال خود رها شده بودند و احساس می­کردند نمی­توانند به تنهایی از پس احساسات دردناک برآیند. اگر ما این احساسات را نادیده بگیریم، مانند این است که بگوییم مهم نیستند.

    دیکشنری انگلیسی چمبرز توانبخشی را این­گونه تعریف می‏کند: «تطبیق دادن (پس از ناتوانی، بیماری، یا زندانی بودن) برای امرار معاش یا ایفای نقش در این دنیا». با این وجود، به نظر می­رسد توانبخشی در طول ۱۵ سال گذشته بیش از پیش به یک واژۀ بحث­برانگیز تبدیل شده است. خاصه وقتی آن را به نقش متخصصان توانبخشی شغلی ربط می­دهیم که دیویس آنان را «انگل­های ناتوانی شغلی» می­نامد:

    بخشی از روند به دست گرفتن کنترل زندگی­مان باعث می­شود در برابر تلاش آنها برای گیرانداختن «مراجع» مقاومت کنیم، و با تلاش­های خودساخته و خودمحورانه برای کسب دانش دست دوم دربارۀ ناتوانی حرفه­ای مواجه شویم (دیویس، ۱۹۹۳: ۲۰۰).

    من معتقدم جمله بالا معنکس­کنندۀ عصبانیتی است که بعضی از افراد معلول، در هنگام دست‏وپنجه نرم کردن با نیروهای سرکوبگر و ناتوان‏کننده در جامعه احساس می­کنند. اگرچه، چون در جایگاه متخصص هستم و خودم ناتوانی ندارم، ترجیح می‏دهم با اذعان به اینکه من ابداً متخصص این حوزه نیستم، برای متعادل­سازی این دیدگاه تلاش کنم؛ اگرچه علاقۀ من به توانبخشی ریشه‏های حرفه­ای و شخصی دارد. منظور از واژۀ «مراجع» افرادی هستند که از مشاوره به عنوان مداخلۀ توانبخشی خود استفاده می­کنند، نه به خاطر اینکه بخواهم کسی را در طبقۀ مشخصی جای بدم بلکه چون آن را به لغت «بیمار» ترجیه می­دهم که رابطۀ متفاوتی را می­طلبد.

    بحث درباره تعریف ناتوانی[۲]، نقص[۳]، معلولیت[۴]، و بیماری[۵] ادامه دارد و این اصطلاحات توسط خود افراد ناتوان هم مورد تردید و سوال قرار گرفته است. واژگانی مانند «فلج[۶]» یا «منگول[۷]» به فحش تبدیل شدند. عباراتی مانند «معلول» یا «بیمار روانی» افراد را بی هویت می‏کند و مورد سواستفاده قرار می‏دهد (بارنز، مرسر، و شکسپیر، ۱۹۹۹). اگرچه واژه «نقص» معنای منفی دارد، اما من به منظور تأکید بر این­که وضعیت جسمانی به خودی خود علت ناتوانی محسوب نمی‏شود، از این واژه استفاده کرده‏ام. فردی با آسیب نخاعی که از ویلچر استفاده می‏کند در مواجهه با ساختمانی که فقط پله دارد و فاقد شیب­راهه و آسانسور است ناتوان می­شود، در نتیجه فرصت اوقات فراغت، ارتباطات اجتماعی، یا تحصیلی از این افراد دریغ می­شود.

    اطلاعات تمام مراجعانی که داستان­هایشان در این کتاب عنوان شده با اجازۀ خودشان فاش شده است و یا به­طور ناشناس آمده تا هویت­شان مجهول بماند. بعضی از فصول را کسانی نوشته­اند که خودشان ناتوان و یا بیمار مزمن هستند؛ بعضی از منظر مراجع نوشته­اند؛ بعضی دیگر مشاور باتجربه­ای که هیچ ارتباط شخصی­ای با معلولیت ندارند؛ و بعضی دیگر از منظر متخصصان توانبخشی که خودشان تحت تاثیر نقص یا ناتوانی فرد مهمی در زندگی­شان قرار گرفته­اند.

    تمام این دیدگاه­ها معتبرند. در عصر پست­مدرن برای تنوع و غنای «دانش جدید» که به اعتقاد میلر (۱۹۸۹: ۲) بیشتر از «دانش قدیم» به ما یاد می‏دهد، ارزش قائل هستیم. روایت‏های فردی زندگی ما را عوض می­کنند. این روایت‏ها، کار را به روایت‏های دیگر می‏کشد و ممکن است چیزی به روایت ما اضافه کند، دیدگاه‏های جدیدی که به ما کمک می‏کند تا زندگی­مان را بازآفرینی کنیم. مگی وولی با بیان این­که روایت او از فقدان شنوایی­اش ارزش شنیدن دارد، به خلاصه می­گوید «تجربۀ ما همیشه منحصربه فرد است و وقتی سفرۀ دل­مان را باز می­کنیم، متوجه می‏شویم که دیگران از قسمت‏هایی از تجربیات ما که مانند تجربیات خودشان هست، به وجد می‏آیند. تجربیات من هم به­اندازۀ تجربیات یک فرد ناشنوا معتبر است (۱۹۹۳: ۸۳)»

    نقد و بررسی‌ها

    هیچ دیدگاهی برای این محصول نوشته نشده است.

    اولین کسی باشید که دیدگاهی می نویسد “مشاوره توانبخشی در سلامت جسم و روان”

    نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

    امتیازات کاربران

    میانگین امتیازات کاربران به ویژگی های محصول
    0 امتیاز 5 ستاره
    0 امتیاز 4 ستاره
    0 امتیاز 3 ستاره
    0 امتیاز 2 ستاره
    0 امتیاز 1 ستاره

    پرسش و پاسخ

    برای ارسال پرسش یا پاسخ باید در سایت وارد شوید. ورود به حساب کاربری
    لطفا متن پرسش/پاسخ خود را وارد کنید

    اطلاعات فروشنده

    • فروشنده: 1001packi
    • هنوز امتیازی دریافت نکرده است.